شهـــــــــر من میــــــــــــامی

امیدوارم بتونم در راستای شناساندن اقلیم میامی این شهر فراموش شده به عموم عزیزان علاقه مند و دلسوز گامی هرچند کوتاه اما استوار بردارم در همین خصوص اقدام به راه اندازی و نگارش وبلاگی با محتوای تاریخی ، اجتماعی ، جغرافیایی و فرهنگی نمود . این وبلاگ سعی دارد که نظری گذرا بر منطقه میامی افکنده تا از این دیدگاه چکیده اطلاعات بدست آمده از کتب قدیمی و جدید مرتبط با بحث و اطلاعات محلی پیران دنیا دیده و سرد و گرم چشیده که در این مورد عصای دست وراهنمای اینجانب خواهند بود را در اختیار همگان قرار دهد

 
آیین مهر
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

آیین مهر در ادب و عرفان پارسی

 

از محتوای معنایی و اخلاقی آیین مهر به سبب آن که نوشتاری از این آیین باقی نیست و اصولا آموزه ها از زبان به گوش انتقال می یافته چیز چندانی در دست نیست. تنها می توان به مفاهیمی کلیدی اشاره کرد و به بازمانده هایی نمادین. در این بخش بازمانده های نمادین و معنایی آیین مهر در آیین های عرفانی پسین مورد اشاره قرار می گیرد. این موضوع صفحاتِ بسیار ِ کتابی و کتابهایی را می تواند به خود اختصاص دهد که در این جا چنین مجالی نیست و فهرست وار، اشارتکی می کنم:

 

الف) روشنایی و نور بدانگونه که مهر با خورشید و نور و برآمدن نور از دل تاریکی در شب یلدا در ارتباط است یکی از مفاهیم کلیدی این آیین است. این مفهوم در حکمت خسروانی و پس از آن در عرفان پس از اسلام تا حکمت اشراق جایگاهی مرکزین دارد. به چند نمونه اشاره می رود:

 

۱- در تمام آثار باقی مانده از شاخه ای از عرفان که به حکمت اشراق منتهی می شود مفهوم نور کلیدی ترین نور است من جمله نام کتب عارفان برجسته این شاخه که می آورم:

نور النور، حمل النور، طاسین ازل و الجوهر الاکبر و الشجره الزیتونیه النوریه، المتجلیات، والنجم اذا هوی، از منصور حلاج (شخص الظلمات هم از باب تقابل و تضاد با نور مرتبط است)

النور بایزید بسطامی، نورالعلوم خرقانی، و دریغا که از ابوالعباس قصاب آملی اثری باقی نمانده است تا

این تسبیح خواندنی است: منزه است آفریدگار روشنی، سپاس آفریدگار روشنی، منزه است آفریدگار روشنی، فرمان از آن ِ آفریدگار روشنی است، منزه است آفریدگار روشنی، دادگری از آن آفریدگار روشنی است، منزه است آفریدگار روشنی، می ستاییم او را، منزه است آفریدگار روشنی (بایزید)

ب) مفهوم جوانمردی، فتوت و اخوت، در ارتباط با مفهوم پیمان (که با پیمانه پای جام را نیز به میان می کشد) دیگر مفهوم کلیدی آیین های رازآمیز برگرفته از آیین مهر است که چه در آیین های غربی نظیر شوالیه های معبد و فراماسونری و چه در جنبش های عرفانی و سیاسی شرقی نظیر اسماعیلیه و حکمت اشراق مفهومی کلیدی است:

۲- بایزید و ابوالحسن خرقانی و قصاب آملی در مفهوم جوانمردی مشترکند و البته این با آن چه در تصوف و به ویژه از روزگار خلیفه الناصر، فتوت نامیده می شود تفاوت و شباهت دارد. در همان چهار صفحه ای که عطار از قصاب آملی نقل می کند (تذکره الاولیا) شش مورد با جوانمردی رو به رو می شویم اما در ده ها صفحه از تذکره دیگر عارفان حتی یک بار هم این مفهوم و لغت به میان نمی آید. جالب آن که خاکجای اینان و دیگر بزرگانی که نگه دارنده ریشه ی حکت خسروانی و آیین مهرند نمادشناسی بسیار مشابه دارد از سروها گرفته تا بناها و تاق ها و چلیپاها

پ) رازآمیزی و گرایش های نهانی از بارزترین (و شاید بارزترین) ویژگی آیین مهر است که در همه آیین های پس از آن رواج دارد (من جمله همه آیین نام برده در گزینه ب ) این رازآمیزی دست کم چهار تجلی دارد:

 

۳- سلسله مراتب هرمی با درجات و مشخصات و پیمان های خاص هر درجه و نمادهای خاص هر درجه (هفت پله مهری خود حکایتی مفصلند) و این که فرد بالاتر هویت درجات پایین تر را می داند و نه به عکس. اسماعیلیه، تصوف، کلیسای کاتولیک، فراماسونری و بسا نهاد دیگر که در این رسته می گنجند.

۴- الگوی توسعه هرمی. آیین مهر الگوی توسعه هرمی دارد که بر مبنای فعالیت داعیان استوار شده. یعنی هر عضو اعضای دیگر می اورد که این الگو هم در همه موارد یاد شده تکرار شده است به ویژه باید الگوی اسماعیلیه را نام برد که اصلا “داعی” و “دعوت” مبنای درجه بندی و محور توسعه اند.

۵- آموزه ها مکتوب نیستند و از دهان به گوش منتقل می شوند. در فراماسونری، در آیین های مخفی دیگر غربی و در مهرابه ها تصاویری حاکی از این امر می بینیم. ابوموسی بن ادم می گوید چهارصد سخن از سخنان بایزید را با خویش به گور بردم که کسی را از برای شنیدن آن اهل نیافتم. (کتاب النور ۲۳)

۶- دستگاه پیچیده و گسترده نمادین چه به صورت تصاویر و چه به صورت لغات تقریبا همه آن چه از آیین مهر مانده است را تشکیل می دهد و تقریبا قدیم ترین ریشه هر نماد را هم می توان همین جا جست. سخنان عارفین ما را که آن همه قابل تاویلند بسنجیم با نشانگان مهری و مثلا اشعار حافظ که هر که از ظن خود یارشان گشته.

ت) کلیدواژه های مهری که آن قدر بسیارند در ادب پارسی و عرفان پارسی و بسیار عرصه های فرهنگی دیگر که همتی سترگ می خواهد حتی اشاره ای به آن کردن و دست چین کردنشان و اشاره به معدودی از آن، دلی دشوار می خواهد.

۱- مولوی:

- مفخر تبریز تویی، شمس دین گفتن اسرار تو دستور نیست

- ای بگفته در دلم اسرارها (چندجا می آید هربار با یک مصرع متفاوت دوم)

- عارفان که جام حق نوشیده اند رازها دانسته و پوشیده اند

- هرکه را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند

یا سراسر شعری که این گونه آغاز می شود: چون جنین را نوبت تدبیر رو از ستاره سوی خورشید آید او

- غلام آفتابم… ز آفتاب زادم .. رسول آفتابم.. شمس تبریزی که نور مطلق است

- به قدم چو آفتابم به خرابه ها بتابم … پیر گلرنگ من اندر حق ارزق پوشان

- بهترین رنگ ها سرخی بود وان ز خورشید است و از او می رسد

- این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه است از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه است

- این صورت بت چیست اگر خانه ی کعبه ست وین نور خدا چیست اگر دیر مغان است

- خربطی از گوشه ی خرخانه ای سر برون آورد چون طعانه ای

- و بسیار بسیار دیگر