شهـــــــــر من میــــــــــــامی

امیدوارم بتونم در راستای شناساندن اقلیم میامی این شهر فراموش شده به عموم عزیزان علاقه مند و دلسوز گامی هرچند کوتاه اما استوار بردارم در همین خصوص اقدام به راه اندازی و نگارش وبلاگی با محتوای تاریخی ، اجتماعی ، جغرافیایی و فرهنگی نمود . این وبلاگ سعی دارد که نظری گذرا بر منطقه میامی افکنده تا از این دیدگاه چکیده اطلاعات بدست آمده از کتب قدیمی و جدید مرتبط با بحث و اطلاعات محلی پیران دنیا دیده و سرد و گرم چشیده که در این مورد عصای دست وراهنمای اینجانب خواهند بود را در اختیار همگان قرار دهد

 
یاد معلم
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
 

تقدیم به زنده یاد معلم دل سوز و دل سوخته میامی

 

 مرحوم رضا پزشکی

 

معلمی  که هماره اعتلای فرهنگ میامی یکی از دغدغه هایش

 

بود

 

رحمت خدایش بر او باد

 

او در هر زمان و مکان بدنبال فرصتی برای آموختن و اموزش به انسانها  بود

 

جنبه های اجتماعی کا برد مثنوی معنوی

 

مقا م و الا گهـرحضرت  مولانا جلال الدین محمد بلخیمشهو ر به مولوی را نه تنها د ر شـعـر و ادب و عرفان میتوان سـراغ داشت بلکه تاثیر و ژرفای ناله ها و فریاد پرهـیبت وی را در شـئون اجتماعی نیز به وضاحت وصراحت زایدالوصفی میتوان لمـس واحسـا س کرد. چنین و سـعت اندیشـه و پرداز مولانا را به شخصیت درخشـان در گنبد زرین فـرهـنگ جها نی مبد ل سـاخـته اسـت .

پیام ها، اشارات، کنایه ها، ارشادات و شـعـر هایش به شخصیت وی ابعاد گوناگون و در عـین حال پویائی و دانایی کمال مطلوب بخشـیده ا سـت. دانش و بینش ژرف، زهد و تقـوا، ازادمنشی، رندی و عیاری و همچنان ضدیت با تحجر و ناپویا یی، مخا لفت با زن سـتیزی و تقا بل با اندیشه ها و نیات تازیانه مشخصه های عـمده آنرا در عرصه اجتماعی دربر میگیر د.

 

برداشت آدم ها از اشعار، قصه ها و داسـتانهای دل انگیز و فرح بخـش مولوی گونه گونه اسـت، کسی وی را عارف معنوی خواند و از همین زاویه همه گفـته ها و شـعـر های وی را تفـسـیر و تحلیل کند و همانطو ر به اسـتـنتاجات معین در محاط اندیشـوی خویش نایل آید . کسـانی هم مانند من و امثالم رابطه با مثنوی و دیگر آثار ماندگار مولوی را یک رابطه خشـک و بی محتوا که در سـطح الفاظ و ادبیات خلاصه شـود ند ا نسـته بلکه مثنوی مولانای بلخی را پیامی بس عمیق میدانند که برای بیداری و خروج از حصارها فریاد های هـشـدار دهـنده ای را در قبال دا شـته وهـمطراز با این کاربرد آنرا در عرصه های اجتماعی نیز مصلحت مید ا نند .

 

چنین اسـت که ( سـر ) ها در سـینه های خود مان نهـفـته اسـت. مولوی گوید:

هـرکسی از ظـن خـود شـد یار من

وز درون من نجسـت اسـرار من

ســر مـن از نـاله مـن دور نیسـت

لیک چشـم و گوش را این نور نیست

رهرو آن راه حقیقت، زنده دلان، بزرگان و فرهآنگیان بیشـماری پیرامون نقـش و مقام ارزشـمند مولوی حرف ها، برداشت ها و نوشـته های فراوانی به رشـته تحریر درآورده اند و هریک بُعدی از احوال، زندگینامه و کارنامه های ادبی، فرهـنگی و عرفانی این رادمرد بزرگ را به تحلیل گرفته اند. اکثر تذکره نویسـان ما پیرامون کنیه، مسـقط الراس، اصل و ریشه خانواده گی، سـا ل تولد، دوران طفولیت و جوانی وی گفـته اند و نوشـته اند. اما در این مختصر که عاری از نارسـایی و کمبود نخواهد بود  تنها در رابطه به کاربرد مثنوی در عرصه اجتماعی در حدتوان نگاههایی را خدمت خواننده گان عزیز ماهنامه« نی » که خود ملهم از ناله ها و فریاد های مولاناسـت و در عین حال مبتکر انتخاب این نام با مسـماسـت تقـدیم میدارم:

برای مدخل به این بحث تذکر دونکته را نیاز میدانم: نخسـت اینکه آثار زیادی مانند ( مثنوی معنوی فیه مافیه، مجالس سـبعه، رباعیات، نامه ها و دیوان غـزلیات ) از مولوی به ارث مانده است که هریک از لحاظ ظرافت و معانی از بهترین شاهکار های ادبیات دری است. اما در اینجا عمدتاً به اتکا مثنوی آن وبعضی رباعیات، نامه ها و داسـتانهای وی که به زبان شـعـر بیان شده اسـت حرف ها و پیام های صریح و روشن بیان می یابد. نکته دوم اینکه:

پیر بلخ قبل از برخورد باشـمـس تبریزی در ابتدا شـعـر نمی سـرود و اغـلب اوقات او صرف مجالس وعـظ و تذکیر وتدریس می شـد. ولی پس از ملاقا ت با شـمس به علت تغییر حال به سـرودن روی آورد. وی این مطلب را چنین گوید:

زاهــد بـودم تـرا نـه گـویم کــردی

سـر دفتر بزم و باده جوئیم کردی

ســجـاده نشـین بـا وقـاری بـودم

بـازیـچـه کـودکان کـویـم کـــردی

اینکه وی را بعضی ها رومی و مولانای روم نامیده اند به عـلت اقامت دراز مدت اش در شـهـر قونیه است. که نه تـنها بیشتر حیات خود را در آن شـهـر سـپـری نموده بلکه مدفن او نیز در آنجاسـت میباشـد. لیکن خود وی همواره خویشرا از مردم خراسـان شـمرده و اهل خود را دوسـت میداشته و از یاد آنان فارغ نبوده است. وی در این باره و بهره مندی از شـمس چنین گوید:

نعره های هوی من از روم تا به بلخ

ا صل کجا خطا کـند شـمس من و خدا ی من

پیام ها و اشارات مولوی مانند آب گوارا، صاف  وزلال است که در ظرف شـعـر ریخته شـده و آنرا به ما هدیه کرده اسـت. مولوی در بیست وشـش هزار قطعه شـعـرهان و های به راه انداخته و سـعی بلیغ بخرچ داده تا مگر آدمی را بیدار سازد، گاهی التماس می کند، گا هی دوعا و گاهی دست به دامن خدا می زند و گاهی پند واندرز میدهد و گاهی هم ناسزا می گوید تا به هـر طریقی که باشـد آدمیزاد را متوجه وخامت اوضاع سـازد.

وی باهیاهوی این ندا را بلند میدارد:

ای آدمیزاده گان چرا خوابیده اید! مگر نمیبینید که خانه و هـستی تانرا آتش گرفته اسـت، دار و ندار تان میسـوزد! مگر نمی بینید که زندگی تان بسـوی تباهی میرود! این چه خواب سـنگینی است که شما را در خود فرو برده است! ؟

وی در آغازین کلام خویش درد را خوب تشخیص داده  و میگوید:

بشـنو ازنی چون حکایت می کند

وز جـدائی هـا شـکایت می کـنـد

کـز نیـســتان تـا مـرا ببـریـده انـد

وز نفـیرم مـرد و زن نالیـده انـد

این نیسـتان که نی از آن جدا شـده اسـت، کدام اسـت. این همان محیط اجتماعی اسـت که خصلت ذاتی و درونی آدمیزاد نیز در آن تبلور می یابد. لیکن با بریدن از نیسـتان از آن بیگانه میگردد.

قدر مسلم آنسـت که انسـانیت در اجتماعـیت نهـفته اسـت و انسان موجودی است اجتماعی، هرگاه از اجتم ع یعنی خصایل اجتماعی فارغ و آزاد گردد، در اصل از موطن و جامعهءخود فاصله گرفـته اسـت. در همین جاسـت که از وی یک شی عاریتی غـیر مفید بمیان می آید. که از اصل خود بیگانه شـده و در یک گرداب زشـت و پر ادبار درگیر مانده است. هـنگامیکه آدمی در گرداب گـیر ماند بهـرخـس و خاشاک دسـت زند. خشـونت، زورگوئی، تجاوز به حقوق دیگران، انحرافات اخلاقی و قانونی و دهها و سـدها تخلف و تجاوز دیگر ... که از نفـیر آن ناله و فریاد مرد و زن ( همه انسـانهای روی کره خاکی ) به آسـمانها بلند شـده و همین آ سـیب د یده گان اند که شـکایات و حکایات را به راه می اندازند.

زمانیکه چنین اوضاع آ شـفـته بروز نماید بایسـت چاره جوئی شـود.

مولانا گوید:

هـر کسی که او دور ماند ز اصل خویش

بـــاز جـویــد روز گـار وصـل خــویــش

وصل آدمی همان برگشـت به موطن ( ماهـیت درونی ) اش ا سـت که در آن خصایلی چون پاکی، صداقت، راسـتکاری، از خودگذری، دوسـتی، محبت، عـشـق ورزیدن و در مجموع یک چهره سـازنده و اعـمار کننده هـستی و به وجود آورنده یک محیط سـالم اجتماعی نهـفته است.

اساس جنگ مولوی در همین جاسـت که این بیگانه گی که با سـرشت آدمیزاد سـازگار نیسـت و ثمره آز و کین، شـقاوت، زشتی و خشونت اسـت، از انسـان باید دور شـود و آدمی را به اصل خویش وصل کند. وی در این خصوص چنین گوید:

خوی بد در ذات تو اصلی نبود

کزبد ا صـلی نیابد جز جحود

خوی بد که در بر گیرنده زشـتی، تیره گی، ناپاکی، شـیطنت و نفرت پراگنی است. خصیصه ذاتی آدمیزاد نیست. چنین که آدمی حقیقـت را می بیند. مگر از روی جحود (لجاجت ) و تعصب از آن منکـر میشـود.

این خوی بد که عارضی اسـت از منافع مادی و گروهی سـرچشـمه میگیرد و به پایمال کردن حقوق دیگران میرسد، که بربادی انسـانها و ویرانی خطه ها و سـر زمین ها از همین جا آغاز و ادامه می یابد.

مولای بلخ رنگ را سـمبول زشـتی و ناپاکی، اختلاف و شـقاق میداند:

چو نکه بیرنگی ا سـیـر رنگ شـد

موسـئی با موسـئی در جنگ شـد

چون به بیـرنگی رسی کان داشتی

موسـئی و فـرعون دارند آشـتی

و هدف از ( بیرنگی ) صفا و صمیت، خلوص نیت، پاکی و غـیر آلوده گی اسـت. دراینجا به صراحت بیا ن میدارد و میگوید؛ هـمینکه انسان ( اسـیر رنگ ) شـد یعنی از ماهیت وسـرشـت خود فاصله گرفت، اختلاف وشـقاق بمیان می آید. ولو آنها پیرو دین و آئین مشـترک با شـند در جنگ و سـتیز میگذرند. اما اگر به ( بیرنگی ) نایل آیند هـرگاه پیرو عقاید و نظریات مختلف باشـند میتوانند با هم با صفا و صمیت و در صلح و آشـتی زیست باهمی نمایند.

آنانیکه امروز تحت واژه نظم نوین جهانی بر جوامع بشـری یورش میبرند و بخاطر تصاحب سـر زمینها در عرصه های اقتصادی، ایدیالوژیک ونظامی مذبوحانه تلاش ورزیده و حریصانه در صدد بلعیدن قاره ها و جهان اند و همزمان احسـاس تهی بودن و سـیری ناپذیری مینمایند از نگاه مولوی بدور نمانده و خطاب به آنان چنین میگوید:

هـفـت دریا را در آشـامد هـنوز

کم نگردد ســوزش آن حلق سـوز

عالمی را لقـمـه کرد و در کشـید

معده اش نعـره زنان من مزیـد

دوزخ است این نفـس و دوزخ اژدها سـت

کو به دریا ها نگردد کم و کاسـت

این ها محور شـر اند که با زورگوئی میخواهـند هـژمونی جهانی را ببار آورند و بخاطر ایجاد و تشکل یک هیولای فراملی نفوذ خویش را در سـاخـتار و نهادها سـیاسی و دولتی کشـور های جهان گسـترش دهـند و بدینترتیب نفوذ و فرماندهی سـیاسی شـانرا در نقاط مختلف دنیا تحکیم بخـشـند. و آنانی که با سـبک سـری و بیهوده گی بدنبال مال و منال دنیا چشـم دوخته اند و تنبلی و بیکاره گی را پیـشـه نموده اند از دیدگاه مولوی بدور نمانده اند. که چنین خطاب میکند:

خفـتـه باشی برلب جو خشـک لب

میدوی سـوی سـراب اندر طلب

هرگاه آدمیزاد بدون سـعی وتلاش و کار و زحمت بخواهد به کعبه مقصود رسـد از نگاه مولوی مسـتحیل و سراب به نظرآید. روند زنده گی از ازمنه ها بد ینسـومصداق این کلام و اندیشـه متعالی است.

که فرد بیکاره ومفت خور به بار دوش جامعه مبدل شده و چه خطاها، انحرافات و نابسامانی هائی نیسـت که ببار نیاورده اسـت.

بابای بلخ در رابطه به تردد ها و از این سـو بدان سـو کشیدن ها و جهیدن ها چنین گوید:

این بدین سـو آن بدان سـو می کشـد

هریکی گـوید منم راه رشـد

تارهای نامرئی که از منافع شخصی و گروهی منشـا میگیرد آدمیزاد را ازمسیر اصلی منحرف می سـازد و آنرا به جهتی ایکه ناخواسـته اسـت می کشـاند و تردد ها را ببار می آورد. پـیر معانی گوید:

چون نداند ره مسـافر چون رود؟

با تردد ها و دل پـرخون رود

هرکه گویـد های این سوا ره نیسـت

او کنـد از بیم آنجا وقف و ایست

چون حرکـتش با ترددها و وسواس توام اسـت بنا هر سو میلان کند و به کمترین اشـاره سـیر خودرا تغییر دهد و در پایان از شـدت تردد باز ایسـتد و توقـف کند.

برای اعاده اسـتقامت، پایداری و رفع تردد ها چنین توصیه کند:

همین روش بگزین و ترک ریش کن

ترک این ما و من و تشـویش کن

مولوی در رابطه به یکی از بزرگترین مقوله ها و مفاهیم اجتماعی که منشـا کلیه حرکا ت و هـسـته تکامل تاریخ بشری محسوب میشود. چنین میگوید:

آن جهان باقی و آباد نیسـت

زانکه آن ترکیب زاضداد نیست

در اینجا پیر بلخ در خصوص موجودیت اضداد در جامعه و نتیجتاً تاثیر متـقابل این ضدین را در بیان صریح و سـاده ای ازرانی میدارد. و تاکید میکند که بدون این ضد و نقـیض ها  نمی توان به آبادانی و رشـد که بقـای جهان در آن مضمر اسـت نایل آمد. این هـمان چیز یسـت که در عصر ما متـفکرین بزرگ جامعه شـناسی از آن بهـره گرفـته و اسـاس روند تکامل اجتماعی را در قطب های متضاد اجتماعی جسـتجو و بیا ن داشـته اند.

مولای بلخ در عرصه های اجتماعی بسـا قصه ها، داسـتانها و اشـعار دلپذیر دارد، دریغا که نمیتوان همهء آنرا دریک مقالت بازگو و بیان داشت.

مولوی در رابطه به جهیدن از چند رنگی به یکرنگی و شـفافـیت بیرنگی گوید:

از دو صد رنگ به بی رنگی رهی اسـت

رنگ چون ابر است و بی رنگی مهی اسـت

توصیه می کند که انسـان عاقـل باید از تیره گی و چند رنگی به شـفافیت و یکرنگی گذار کند و ابرهای سـیاه را که روی ماهتاب ( حقـیقـت ) را پوشـانیده اسـت کنار زند و با صفا و صمیمیت و یکدلی وارد عرصهء زنده گی شـود.

در پایان این مختصر از نارسـائی ها و کوتاهی بیان در خصوص چنین شـخصیت بزرگ که زیبائی را در سـاده گی آن جستجو نموده ام و معنا را بر شـکل ترجیع داده ام، ممکن تقصیر فراوان رخ داده باشـد که بزرگان، سـخنواران و خامه پردازان ما معذور خواهـند داشت.

با اسـتمداد از مولوی:

گـفـته ایم این را، ولی بار دگر

شـد مکرر بهـر تاکید خبـر

این نبشـته هر چند قطره ای از بحر بیکران مولوی را با خود ندارد ولی امید گوشـه ای از حقایق زنده گی را که خواسـته مولاناسـت بیان داشـته باشــد.

این شـنیدی؟ موبمویت گوش باد

آب حیوان اسـت، خوردی نوش باد


 
 
زندگی
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
 

زندگی آنچه زیسته ایم نیست .

بلکه چیزیست که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم

* یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه

 یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت

افسانه ی زندگی چنین است عزیز:

''در سایه ی کوه باید از دشت گذشت!''


 
 
ره آورد
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
 
تقدیم به عمه خانم و عزیزانی که هنر عشق ورزیدن و دوست داشتن  را
در نگاشتن تجربه کرده اند و با انتقال این احساس به مخاطبان خود
آهنگی از نوای هستی را می نوازند

                        

بنویس و هراس مدار از آنکه غلط می افتد، بنویس و پاک کن همچون خدا که هزاران سال است می نویسد و پاک می کند و ما هنوز مانده ایم در انتظار پاک شدن...

می‌دانم‌ هیچ‌ صندوقچه‌ای‌ نیست‌ که‌ بتوانم‌ رازهایم‌ را در‌ آن‌ بگذارم‌ و درش‌ را قفل‌ کنم؛ چون‌ تو همه‌ قفل‌ها را باز می‌کنی. می‌دانم‌ هیچ‌ جایی‌ نیست‌ که‌ بتوانم‌ دفتر خاطراتم‌ را آنجا پنهان‌ کنم؛ چون‌ تو تک‌تک‌ کلمه‌های‌ دفتر خاطراتم‌ را می‌دانی. حتی‌ اگر تمام‌ پنجره‌ها را ببندم و تمام‌ پرده‌ها را بکشم، تو مرا باز هم‌ می‌بینی‌ و می‌دانی که‌ نشسته‌ام‌ یا خوابیده‌ و می‌دانی‌ کدام‌ فکر روی‌ کدام‌ سلول‌ ذهن‌ من‌ راه‌ می‌رود. تو هر شب‌ خواب‌های‌ مرا تماشا می‌کنی، آرزوهایم‌ را می‌شمری‌ و خیال‌هایم‌ را اندازه‌ می‌گیری. تو می‌دانی‌ امروز چند بار اشتباه‌ کرده‌ام‌ و چند بار شیطان‌ از نزدیکی‌های‌ قلبم‌ گذشته‌ است. تو سرنوشت‌ تمام‌ برگ‌ها را می‌دانی‌ و مسیر حرکت‌ تمام‌ بادها را. و خبر داری‌ که‌ هر کدام‌ از قاصدک‌ها چه‌ خبری‌ را با خود به‌ کجا خواهند برد. تو می‌دانی، تو بسیار می‌دانی...خدایا می‌خواستم‌ برایت‌ نامه‌ای‌ بنویسم. اما یادم‌ آمد که‌ تو نامه‌ام‌ را پیش‌ از آن‌ که‌ نوشته‌ باشم، خوانده‌ای... پس‌ منتظر می‌مانم‌ تا جوابم‌ را فرشته‌ای‌ برایم‌ بیاورد.

 


 
 
حضرت سلطان العارفین بایزید بسطامی
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
 

حضرت سلطان العارفین بایزید بسطامی یکی از عرفا و صوفیة قرن سوم ق است. نام اصلی وی ابویزید طیفورابن عیسی و اهل بسطام از ایالات قومس (دامغان) است. تولد بایزید را دو گونه نوشته اند: برخی آن را سال 188 ق نوشته اند که مشهورتر است و برخی نیز چون فصیح احمد خوافی در مجمل فصیحی سال 131 ق دانسته اند. تاریخ وفات او نیز مطابق نقل مشهورتر سال 261 ق است.

جد بایزید مجوسی بوده وسپس مسلمان گشته است. ظاهراً بایزید امی و درس  نخوانده بوده است و کتابی نیز تألیف نکرده است. چنانکه از خود او نقل است که گفته است: دیگران علم را از مردگان آموخته اند، ما از زنده ای که هرگز نمیرد . با این حال منقول است که در عرفان و علم توحید استادی به نام ابوعلی سندی داشته است که در مقابل، او نیز از بایزید علم احکام و فرایض می آموخته است. وگفته اند که عرفان بایزید به وسیله همین ابوعلی سندی، برای نخستین بار در قرن سوم، به هند رفته است.

برخی از معاصران بایزید بسطامی عبارتند از: احمد خضرویه، یحیی ابن معاد رازی، شقیق بلخی، ابوتراب نخبشی، ذوالنون مصری، جنید بغدادی و سفیان ثوری؛ که بایزید از طریق یحیی ابن معاذ رازی با جنید بغدادی ملاقات و رابطه بر قرار کرده است.

فرقه طیفوریه یک قرن پس از بایزید شکل گرفت و از مهمترین وارثان وی شیخ ابوالحسن خرقانی است. سلسلة نقشبندیه نیز با ده واسطه به بایزید می رسد. سید حیدرآملی از عرفای شیعه میان تشیع و تصوف جمع کرد و خود را به سلسله ای منتسب کرد که به بایزید می رسد. (1)

منابع در دسترس دربارة بایزید نوشته های پیروان اوست. پیروانش بعد از مدتها، مناجاتها، معراجی که بایزید برای خود نقل می کند و پر از ادعاهای بزرگ و قسمتی از شطحیات اوست و نیز شطحیات دیگر بایزید را جمع آوری کردند. بیشترین مطالب را یکی از مریدان و جانشینان وی بنام ابوالفضل محمدابن علی شیخ سهلکی در کتاب النّور فی کلمات ابی الطیفور جمع آوری کرد. او این مطالب را به چند واسطه از خویشان و نزدیکان شیخ گردآوری نموده است.(2) بایزید در بسطام مسجد و خانقاه و مریدان زیادی داشت، اما در میان مریدان به ابوموسی، برادرزادة خویش، علاقة خاصی داشت و دربارة وی نقل است که گفته است: در دل دلین به نه در دل گلین ، یعنی قلب باید مثل قلب ابوموسی باشد. به گفتة شیخ سهلکی بایزید از احوال و اسرار خود، آنچه را از دیگران پنهان می داشت، برای این برادرزاده آشکار می کرد. چنانکه از ابوموسی هنگام مرگ نقل است که گفت: چهار صد سخن از بایزید را باید به گور ببرم چون اهلش را نیافتم تا به او بگویم .(3)

اطلاعات در بارة بایزید بسیار محدود و ناقص است، با این همه آنچه از عرفان او باقی مانده است به هیچ وجه ناقص و مبهم نیست.

 

اندیشه بایزید

۱. قول به اتحاد و حلول: قول به اتحاد و حلول مخصوصاً در سخنان بایزید مجال بیان یافته است. در تعلیم بایزید اهمیت بسیار به اصل فنا داده شده است. اگر درست باشد که بایزید علم توحید و حقایق را از ابوعلی سندی گرفته است، شاید بتوان گفت که قول به فناء را نیز تا حدی به تعالیم هندوان مدیون است. اصطلاح فنا از اواخر قرن سوم به اصطلاح فنی تصوف تبدیل شد و اهمیت بسیاری یافت.(4)

بایزید از کبّار صوفیین قرن سوم بغداد است؛ قرنی که مذهب حبّ الهی بصورت جدید آغاز شد و مذهب اتحاد و وحدت ادیان حلّاج به پایان رسید. مذهب بایزید فناء محبّ بالمحبوب وبقائه فیه است. یعنی محبّ باید به این مرتبه برسد که در محبوب و دوست فانی شود و در همان فناء بماند، نه این که فناء لحظه ای و موردی باشد. آغاز این فناء، مشاهده حق به شکل فناء در حواس است، یعنی صوفی ای که در حالت تأمل است در اثناء این تأمل دیگر چیزی از محسوسات را حس نمی  کند و این امر نتیجة غرق شدن در این تأمل است. بعد از این مرحله، مرحله فناء مطلق است که استهلاک در وجود حق است، یعنی صوفی در فکر و اراده اش بواسطه تأمل، در وجود حق فانی می شود و هلاک نفس حاصل می شود. وقتی در او فانی شد همه چیز را خدا می بیند، و خدا را در همه چیز می بیند. در بیان همین تجارب است که بایزید می گوید: از بایزیدی بیرون آمدم چون مار از پوست .

۲. نکته دیگر اینکه بایزید به عزلت و زهد رغبت داشت و بر خلاف مشایخ عصر خویش بنای کار او بیشتر بر مراقبت نفس بود و توجه چندانی به ارشاد خلق و ردّ و قبول افراد و تعلیم آنها نداشت. حتی اصراری که در دور کردن خلق از خویش داشت تا حدی رنگ طریقة اهل ملامت دارد. چنانکه نقل است که اگر جمعی در رکابش راه می افتادند یا دورش را می گرفتند، با گفتن لا اله الا انا ، یا انی انا الله و... مردم را به تصور این که دیوانه است از خود دور می کرد.(5)

۳.از نکات قابل توجه در عرفان بایزید شطحیات است. شطحیات امور عجیب و غیر عادی یا افراط و مبالغه و یا سخنانی از روی جذبه است که مربوط به حالت سُکر و غلبه است. در ورای حال قبض، که نشان ریاضت و انزوای بایزید بود، گاه گاه حالت سکر نیز بر احوال او غلبه داشت.  در همین احوال بود که سخنان او شطح آمیز می شد و خشم و نفرت فقهاء و اهل ظاهر را نسبت به وی بر می انگیخت؛ تا آنجا که هفت بار بخاطر همین سخنان نامعمول تبعید شد.(6)

گرچه پیش از او از ابراهیم ادهم و رابعة عدویه نیز سخنان شطح آمیز نقل شده است، اما در کلام بایزید شطحیات صوفیانه رنگ بسیار تند یافت، چنانکه حتی شبلی و حلّاج هم سخنانشان تند و بی پرواتر از وی نبود. هر چند حلّاج تقریبا جانش را بر سر همین شطحیات نهاد، ولی به هر حال شطحیات صوفیانه با نام بایزید پیوند و ارتباطی خاص یافت. اینها مکرر در زمان وی اسباب زحمت و تبعید او می شد.(7)

شطحیاتی نظیر سبحانی ما اعظم شأنی و و انا اکبر منه هنگام شنیدن اذان و انّ بطشی اشدّ من بطشه در مقابل آیة شریفة انّ بطش ربّک لشدید (8) و... از او نقل شده است.

در واقع قسمت عمدة شطحیات منسوب به بایزید گستاخانه و در عین حال حاکی از حالتی است که در آن عارف خود را با حق متحد می یابد، یعنی به زبان صوفیان عین الجمع حاصل می شود.(9)

شطحیات بایزید مقداری توسط جنید بغدای تفسیر شد و به فهم مردم نزدیکتر شد. مثلا در مواردی جنید می گفت بایزید در مقام فنا بوده و کلمات خداوند را تکرار می کرده است. این شرح های جنید در کتاب اللّمع سِراج آمده است.

البته گاهی خود او خویشتن را نسبت به سخنانی که دیگران فراخور فهم خود به او نسبت می دادند، مسئول نمی دید و می گفت سخنان من بر اقتضای حال می آید، اما هر کس آن را چنانکه اقتضای وقت خویش است ادراک می کند و به من نسبت می دهد (10) این مطلب را جنید نیز در شرح شطحیات بایزید گفته است.

۴.از مجموع روایات در باب زندگی بایزید پیداست که غالباً به حدود شریعت پایبند بوده است و در این باب تأکید و اصرار داشته است. از او نقل است که اگر کسی را دیدید که به کرامت در هوا می پرد و از روی آب راه می رود، فریفتة او و کارش نشوید، بنگرید که او هنگامة امر و نهی الاهی و حفظ حدود آن چگونه است .(11)

نقل است که خواست روزی بارانی به مسجد برود، زمین گلین بود پایش لغزید، دست به دیوار کسی گرفت تا نیفتد، ابتداء رفت از صاحب دیوار که مردی مجوسی بود حلیت طلبید و سپس به مسجد رفت، و بدین طریق آن مرد مجوسی نیز مسلمان شد. یا در شبی که بچة همسایه می گریست، چراغ از روزن منزل نگاه داشت تا بچه آرام شد و باز نوشته اند که صاحب منزل که مردی مجوسی بود مسلمان گشت. همچنانکه با عده ای از مریدان به دیدن زاهدی رفت که تازه به شهر وارد شده بود، نزدیک وی که رسیدند بایزید برگشت، گفتند مگر به دیدن زاهد نمی روی، گفت کسی که آب دهان به سمت خانة خدا می اندازد و حرمت خانه را نگه نمی دارد، چگونه می تواند حرمت صاحب خانه را نگه دارد.

 

اشعار دربارة بایزید

سعدی داستانی نقل می کند که در شبی تاریک شخصی مست بربط خویش بر سر بایزید شکست.  بایزید صبحدم به نزد آن شخص رفته تاوان بربط را به او پرداخت و از او شفقت کرد:

یکی بربطی در بغل داشت مست

به شب در سر پارسایی شکست

چو روز آمد آن نیک مرد سلیم

بر سنگدل برد یک مشت سیم

که دوشینه معذور بودی و مست

تو را و مرا بربط و سر شکست

مرا به شد آن زخم و برخاست بیم

و را به نخواهد شد الا به سیم

از این دوستان خدا بر سرند

که از خلق بسیار بر سر خورند

 

نتیجه

نکته ای که در باب بایزید و آراء او درخور یادآوری است شباهت بعضی از اقوال او با تعالیم هندوان است. با این همه، وجود این شباهت بر خلاف آنچه امثال ماسینیون،  ماکس هورتن و زئنر پنداشته اند، حاکی از آن نیست که شیخ از اقوال و تعالیم هندوان متأثر بوده است. قبول تأثیر مذهب هند در عقاید مسلمانان  ـ حتی صوفیه ـ دشوار است و حتی ابوریحان بیرونی که بعضی موارد مشابهت میان آراء صوفیه و هنود را ذکر می کند و به صوفیه هم علاقه ای ندارد،  به امکان تأثیر عقاید هنود در آراء صوفیه هیچ اشاره ای نکرده است.

حتی این نکته که استادِ علم توحید و فناءِ شیخ، ابوعلی سندی نام داشته است، باز تأثیر تعالیم هنود را در وی نشان نمی دهد. شباهت هایی مانند از خویشتن بیرون آ مدن چون مار از پوست که در تعالیم هندوان دیده می شود، نیز کارایی ندارد، چرا که در بسطام مارهای جهندة بسیاری وجود داشته است و شیخ آنها را دیده است.

به علاوه با اقوال تند و طعنه آمیزی که بایزید در حق علماء و مشایخ عصر خویش اظهار می کرد و اصراری که در نقد طریقة آنها داشت، اگر کمترین رایحة ارتباط با عقاید هندوان در کلام او شنیده می شد، بی شک مورد اعتراض آنها واقع می شد و این نکته نیز قبول ادعای زئنر را دشوار می کند.(12)

 


 
 
شهـــــــر مجازی
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
 

شهر مجازی چیست ؟

 


در مسیر فهم شهر مجازی ابتدا باید بدانیم با چه منطقی شهر مجازی را درک میکنیم. دیگر اینکه منطق عام فضای مجازی و منطق خاص شهرمجازی چیست. سوم اینکه اساسا شهر مجازی را با چه متغیر هایی می‌توان تعریف کرد. چهنسیتی بین شهر مجازی و شهر واقعی وجود دارد. تیپ‌های قابل اجرا برای شهر مجازی چیستو آخر اینکه با توجه به شرایط موجود چه نوع تیپی برای برای شهرهای بمناسباست.


 امرمجازی را گاهی در مسائل اعتباری در مقابل امر حقیقی به‌کار می‌بریم. امر مجازی ازمنظر دیگر گاه به‌عنوان یک امر وهمی و خیالی فرض می‌شود. گاه مجاز در مقابل واقعیتمحسوس و یا با بدن استفاده می‌شود. مجاز گاهی به عنوان امر ذهنی در مقابل امر عینیبه کار برده می‌شود. در ادبیات، استفاده لغت در خارج از معنای اولیه را نیز معنایمجازی می‌گویند. معمولا کلمه ربط وجود دارد که معنای مجازی را با معنای متبادر ربطمی‌دهد.

مجاز را به اثر یک ذات هم می‌گویند. کسانی که در صنعتمجازی‌سازی کار می‌کنند مدعی حذف فاصله فضای مجازی با واقعیت هستند. به هر حال مابا اثر ذات در فضای مجازی روبه‌رو هستیم نه با خود ذات. لذا بحث از نزدیک کردن مجازبه واقعیت است نه تکرار عین به عین واقعیت.

جهان مجازی در واقع تلاشی استبرای بازنمایی واقعی جهان واقعی است. جهان مجازی اثر جهان واقعی است. وقتی می‌گوییمشهر مجازی و فضای مجازی با محتوای جدید به اثر ذات، مجاز واقعیت و پیامدهایی که دراین فضاست روبه‌رو هستیم.

سه فضای ارتباطی درنظام فراگیر واقعی – مجازی وجود داردکه  هر سه فضا به صورت جدی قابل بحث است. نظام فراگیر واقعی – مجازی از نظام فراگیر کامپیوتری گرفته شده است. در این سه نظامسه نوع ارتباط وجود دارد. 1- فضای ارتباطی حاضر با حاضر 2 – فضای ارتباطی حاضر باغایب ( زیرساختی‌ترین بنیاد جهانی شدن فضای مجازی و صنعت واقعیت مجازی همین نوع ازارتباط است و با مورس آغاز شد). نوع سوم، ارتباط غایب با غایب است به این معنا کهماشین با ماشین ارتباط برقرار می‌کند و در اینجا با یک نظام ارتباطی کاملا صنعتی واتوماتیک و در عین حال برنامه ای شده مواجه هستیم.

 براساس تقسیممتافوریک (استعاره‌ای) سه جهان به‌وجود می‌آید.

 1- جهان واقعی که می‌توان با آنتعامل برقرار کرد دنیایی که در آن بوی برف را می‌شنوید و فضای برنده سرما را حس میکنید.

 2- جهان دیگر مجاز واقعی است و این غیر از صنعت واقعیت مجازی است. مجازی استکه به رقابت جهان واقعی آمده است و تلاش می‌کند تا آنچه در جهان واقعی است را تکرارکند.

 3-. جهان دیگری نیز وجود دارد و آن جهان واقعی – مجازی است جهانی است که وقتیترکیب می‌شود دیگر off و on در آن بی‌معنا می‌شود.

وقتی بخشی از تعاملاتاجتماعی خود را در فضای مجازی انجام دادید و بخش دیگر در فضای واقعی قدم به جهانواقعی – مجازی گذاشته‌اید.این جهانی است ترکیبی.
وقتی از جهان مجازی صحبت میکنیم در واقع از نظام ارتباطی حاضر با غایب و غایب با غایب و همچنین از جهان دومیعنی جهان مجاز واقعی صحبت می کنیم.

منطق شهر مجازی و فضای مجازی
دومنطق عام و خاص وجود دارد که با هم ارتباط معناداری دارندکه منطق خاص شهر مجازی رابا منطق عام فضای مجازی مرتبط می کند. این منطق چرایی و چگونگی شکل‌گیری این فضا راتفسیر می‌کند. بدون فهم منطق عام فضای مجازی و منطق خاص شهر مجازی سیاستگذاری وعملکردها بدون نتیجه می‌ماند.

5
منطق عام حاکم بر فضای مجازی:

 اولین منطق توسعه فضای جهانی انسان است. انسان همیشه دنبال توسعه خود بوده است. نگاه فراگیر در ادبیات و دین هم وجود دارد. خطابات دین همواره عام بوده و همه انسانهای جهان را مورد هدف قرار می داده است. سلطه بر جهان و با جهان حرف زدن و در جهان بودن جزو آمال انسان بوده و همان نگاهباعث شده است با به‌وجود آمدن صنعت همزمان ارتباطات جرقه‌های یکی کردن جهان شکلبگیرد. ایده اینترنت از این نقطه نشات می گیرد.

توسعهجهانی انسان منطق و فلسفه محکمی دارد اگر سیاست‌گذاری‌های‌مان به گونه‌ای باشدکه انسان را در این فضا محدود کند، نمی‌توان انتظار پیشرفت در این فضا راداشت.

توسعه جهانی دسترسی‌ها ، منطق دومی است که پشت فضای مجازی وجود دارد. با این نگاه صنعت همزمان ارتباطات خلق شد و از سوی دیگر مفهوم زمان و مکان بازتعریف شد و جهان بدون مرز و جهان خارج از جغرافیای زندگی شکل گرفت.

 این منطق در مورد رقابت جهان مجازی با واقعیت است. جهان مجازیغیر از آرمانشهرهایی است که ما به عنوان عالم مجاز می‌سازیم. جهان مجازی به‌وجودآمده است تا عین واقعیت را تکرار کند و به همین دلیل است که ما در این فضا آشنا وخود راهبر هستیم و یک نوع احساس در فضای خود بودن و آشنا بودن در فضا وجود دار. تلاش بر این است که آدم‌ها خودشان پیشرفت کنند تنها ترس موجود در این فضا، ترسندانستن است.وقتی این فضا شکسته می‌شود وارد شدن به این فضا کار مشکلی نخواهدبود.

با شروع به کار رسانه‌ها نظریه «واقعیت، واقعیت نیست» شکلگرفت. واقعیت فرض کردن واقعیت به قول «بودری لارد» وهمی بیش نیست. به عبارتی همهچیز می‌تواند روایت باشد. چیزی که شما تصویر می‌گیرید از یک آدم روایتی است که ازیک فردی وجود دارد. این فضا در عین‌حال نگاهش به دنبال رقابت با واقعیت در فضای فراواقعیت است.
بخش بزرگی از صنایع دنیا به دنبال محو مرز واقعیت و مجازند. ایننگاه تا مرز از بین بردن انسان واقعی و خلق انسان مجازی و ماشینی در حرکت است.اینکهانسان ماشینی را طوری طراحی و برنامه‌ریزی کنند که به مانند انسان طبیعی رفتار کند.

منطقچهارم انعطاف در تکثرهای موازی است. از آنجایی که فضای مجازی برخلاف فضای واقعیدیجیتال است انعطاف بیشتری دارد. امر آنالوگ‌ شی‌ء است و امر دیجیتال عدد است. امردیجیتال ذاتاً منعطف است. مثل نور، صدا و ... اصولا منطق آنالوگ با دیجیتال فرقمی‌کند.

منطق آنالوگ براساس یک تولید برای یک کار مشخص است اما منطق دیجیتالیعنی یک تولید برای بی‌نهایت کار و براین اساس می‌توان تفاوت شهر آنالوگ و دیجیتالرا در شهر تک کارکردی و شهر چند کارکردی تعریف نمود. در واقع ظرفیت شهر مجازی،ظرفیت کار دیجیتال است و یا بی نهایت کار است.

منطق دیجیتال مبتنی بر منطقتغییر با ظرفیت زبان ریاضی است. همان‌طور که با چهار عمل اصلی n مقدار فرمول وتغییر عددی می‌توانید ایجاد کنید، می‌توانید در فضای دیجیتال کارهای متعددی تعریفنمود.

 خصیصه‌های امر دیجیتالی قابل دستکاری بودن، شبکه‌ای شدن،قابل فشرده و متراکم شدن و کوچک شدن است. اطلاعات دیجیتال اطلاعات خنثی است وبنابراین عکس‌العمل‌هایش سیستمی است نه براساس انتخاب‌های قومی و نژادی و یا سلیقههای حزبی و ایدئولوژیک.

پنجمین منطق فضای مجازی «تفاوت زمان در فضای مجازیبا زمان فیزیکی است». به اعتقاد دکتر عاملی ما همیشه زمان را براساس منطق انیشتین ونیوتن فهمیده‌ایم و زمان را در نسبت با حرکت و سرعت انتقال درککرده‌ایم.

فضای مجازی مفهوم زمان را دچار تحول کرده است. زمان فیزیکی بهمنزله اجسادی است که با افتادن یک جسد، حیات جسد بعدی تحقق پیدا می‌کند و لذا زمانموضوع مرگ و حیات است و از یک روند جبری غیر قابل برگشت برخوردار است.

زمانمجازی، زمان موازی است. زمان‌ در جهان مجازی همزمان و به معنای متافیزیکی و ماوراییاست. چرا که به یک معنا مفهوم ابدیت زمان را به‌وجود می‌آورد.

فهم منطق خاصشهر مجازی به ما راهبرد فلسفی را معرفی می‌کند که چه جنبه‌هایی از شهر باید مجازیشود. کسی که به دنبال مجازی کردن یک روستا براساس منطق شهر مجازی است بی‌گمان منطقشهر مجازی را به درستی درک نکرده است. روستا مساله‌اش چیز دیگری است.شهر مجازیبایستی با منطق شهر مجازی و متناسب با واقعیت ها در شهر فیزیکی به جلو برود.

باید توجه داشت شهر مجازی به لحاظ بهینه سازی و همگنی وهم‌سازی به مراتب آسیب‌پذیرتر از شهر واقعی است. هر چه جهان تخصصی‌تر می‌شود،تخریب‌هایش نیز گسترده تر است. اگر چندین میلیون نفر جمعیت کنکوری کشور پشت سایتسازمان سنجش نتوانند پاسخ نیازشان را بگیرند مشکل ایجاد می‌‌شود، بنابر این شهرمجازی بدون برنامه قدرتمندو محاسبه شده، سرگردانی های به مراتب پیچیده تر از شهرفیزیکی را بدنبال می آورد.

منطق خاص شهر مجازی
شهر مجازی نیز 5 منطق کلیدارد. منطق اول شهر مجازی جهان‌گرایی شهر است. جهانی شدن شهر و شهری شدن جهان به معنای بومی‌سازی جهان و فرامحلی کردن شهر است. شهر مجازی، امکن دسترسی شهر در جهان و دسترسی به جهان در شهر را فراهم می آورد. شهرمجازی یک نوع بومی سازی هالیوودی نیاز دارد که با یک استاندارد بالا همه سلیقه هارا جذب کیفیت کار کند.

شهر مجازی از این منطق استفاده می‌کند. تولیداتشهرهای مجازی در فضای جهانی است. بومی‌سازی جهان به معنای وجود وطن در همه جا و یادر دسترس بودن وطن در همه جا است.

منطق دوم توسعهدسترسی‌های شهری است. در شهرهای فیزیکی دور بودن امکانات محسوس است. در شهرهایمجازی، شهر نسبت مساوی برای همگان فراهم می‌کند. در شهر واقعی با استبداد فاصله یامکان مواجه هستیم. به همین دلیل جبر پائین شهر بودن و با بالای شهر بودن، امکاناتمتفاوت شهر را تحمیل می کند.
واقعی- مجازی بودن فضا سومین منطق فضای مجازی شهریاست براساس منطق سوم شهرهای مجازی بر منطق نوع ارتباط بافضای شهرهای واقعی تعریف تعریف می‌شوند و نوع رابطه لاله و لادن و یا دوقلو های بههم چسبیده بر شهر واقعی و شهر مجازی حاکم است.

 شهرهای مجازیسه نوع رابطه را با شهرهای واقعی برقرار می‌کنند: 1- گاهی‌ نقص‌ها و ضعف‌های شهرواقعی در شهر مجازی جبران می‌شود. که به آن رابطه «xy» می‌گویند. گاهی اوقات فضارابطه «xx» است. عین امکاناتی را که در شهر واقعی وجود دارد به این فضا هم منتقلمی‌کنند و نوعی تکرار شهر واقعی در شهر مجازی اتفاق می افتد. مثل خرید آنلاین و یاخرید از سوپر محل.

بعضی اوقات این ارتباط به شکل y است به این معنی که شهرمجازی به عنوان شهر مستقل و بدون ارتباط با فضای شهر واقعی شکل می گیرد و نوعی Second life محسوب می شود.

به نظر می رسد در  ایران اولویت اول ما بایدکلانشهرها و اولویت بعدی شهرهای توریستی باشد.
توسعه انتخاب‌های شهری منطق دیگرشهرهای مجازی است. به این معنا که فرد در مسیر انتخابهای جهانی قرار دهد. در اینمنطق فرد در میان 6 میلیارد جمعی جهان با ظرفیت های ان زندگی می کند.

تغییردر مفهوم زمان و کار مجازی، منطق پنجم شهر مجازی است. به این معنا که زمان در فضایمجازی از وسعت بیشتر برخوردار است. با این نگاه شهر حضوری دائمی پیدا می کند واستبداد زمان از بین می‌رود یا می توان گفت کم رنگ می شود.

ماشین بر خلافانسان خسته نمی‌شود. حضور مجازی شهر، حضور دائمی و شهردائمی و شهر همزمان خواهد بودکه ساعت کار و تعداد تراکم در آن از بین می رود.

براساس محتوای شهر 7 تیپمختلف شهر مجازی را می‌توان از هم متمایز نمود. شهرهای تاریخی، ماهواره‌ای،داده‌ای، کارگاهی، خدمات شهری (شهر کامل مجازی)، توریستی و شهر های انتخاب دوم: زندگی متفاوت با زندگی واقعی (زندگی دوم).

شهرهای تاریخی به شهرهایی گفته می‌شوند که ایده ساخت فضای شهری در فضایواحد را دنبال می‌کند. پروژه گوست در آلمان (شبیه‌سازی دو جنگ جهانی) از این ایدهپیروی می‌کند. شهر های تاریخی مجازی تلاشی است برای نزدیک کردن تاریخ شهر و متراکمنمودن موازی مقاطع مختلف تاریخی شهر در کنار یکدیگر.

شهرهای نوع دوم، شهرهایمجازی کارگاهی است که در آن افراد می‌توانند شهردار شوند و در سایت‌هایی چون Zanpo.com به شهرسازی مشغول شوند. بسیاری از شهرهای ما با آزمون و خطا ساختهمی‌شوند. از این طریق می‌توان خطاها را کاهش داد.

شهرهای مجازی ماهواره‌ایبا گوگل‌ مپ تحقق پیدا کرده است. ماهواره‌ها سعی می‌کنند تعامل ما را با شهر بیشترکنند. در جهان جدید حوزه عمل آگاهانه تقویت شده است.

شهر مجازی داده‌ای تیپچهارم شهر مجازی است. ژئوتکنولوژی امکان داده‌ای کردن کلیه ظرفیت‌های جغرافیایی رافراهم می‌کند. شرکت‌های زیادی جغرافیا را به داده تبدیل می‌کنند تا شهر جغرافیایی وسیاسی به وجود بیاید. شهر مجازی نوع پنجم بحث مفصلی دارد که در فرصت مناسب مطرحمی‌‌کنم اولین شهر کامل مجازی آمستردام بود که سال 94 راه افتاد.
شهر ششمشهرهای مجازی توریستی است مثل نیویورک. تمام ظرفیت‌های شهر را در اختیار دیگرانقرار دهند. شهر های توریستی، شهر اطلاعات صرف نیست، بلکه تلاشی برای ایجاد تعاملنزدیک به فضاهای شهر.

شهرهای نوع هفتم، برای آن دسته از افراد که بدنبالتجربه متفاوت و زندگی با نامی دیگر و شرایط دیگر را دنبال می کنند، جذاب می باشد. این نوع شهرهای مجازی برای زندگی متفاوت با زندگی واقعی است. در www.secondlife.com تا امروز دو میلیون و 652 هزار نفر شهروند شده اند. و فقط امروز 26 دیم ماها گردشمالی آن 855 هزار دلار بوده است.

وی با اشاره به خصوصیات شهر واقعی گفت: شهر مجازی کاربران بومی، منطقه‌ای و جهانی دارد. هر کسی که کد شناسایی تهرانی‌ بودنرا دارد عضو رسمی شهر تهران به حساب می‌آید . کدی که بعنوان مثال شهروندان بومیآمستردام را با توریستهای آنجا متفاوت می کند.

وی با تفکیک دو نوع شهرمجازی از هم گفت: شهر مجازی سازمان یافته و شهر مجازی غیر سازمان یافته دو نوعمتفاوت از این گونه شهر ها هستند.. نوع غیر سازمان یافته را هر کس می‌تواند تولیدکند. آنها شهرهایی رها شده‌اند. اما نوع سازمان یافته‌اش بایستی در اختیار دولتباشد و از یک سامان و سازمان دقیق برخوردار باشد.

در مورد فرهنگ در شهرمجازی باید بگوییم ، انتقال هیجانات و احساسات مهمترین رکن ارتباطات در فضای مجازی است. اینامکان از طریف نمادین کردن هیجانات، صدا، تصویر زنده و حتی انتقال بو و همچنینانتقال حس توسط سنسورها فراهم می شود.

از آنجایی که منطق تکرار، تکمیل‌ وتضادها ، برقراری تعامل با فضای واقعی است فرد همواره تجربه‌های واقعی خود را درفضای مجازی تعمیم می‌دهد. فضای مجازی هم به صورت گسترده از صنعت بدل سازی هیجاناتاستفاده می‌کند.

فرسایش انرژی، آسیبهای گسترده نظام صنعتی در مقابل نظامدیجیتال، احساس نوستالژیک عقب افتادگی و آسیبهای ناشی از تفاوت نظام تولید در آمدتوزیع منابع و خدمات عمومی و مصرف در شهر واقعی و مجازی آسیبهایی است که بر اثرنپیوستن به شهر مجازی بوجود می آورد.

برای رسید به یک منطق دقیق برای ساختشهر مجازی تهران، مهمتر از سرشماری نفوس و مسکن، سرشماری علت حرکت ماشین در تهراناست. با این کار می‌توان تراکم و علت تراکم ها را اندازه گیری نمود و بر اساس آنبرنامه‌ریزی مجازی برایش انجام داد.

 به دست آوردن اینکهچه تیپی برای تهران ضرورت دارد مستلزم فهم شهر واقعی است. به عبارت دیگر مستلزمتبیین منطق انتقال و ضرورت‌ها است. اگر نیاز شهر مساله تراکم و ترافیک و... است بهدنبال تیپ پنجم شهر مجازی برویم اگر نیاز تهران واقعی مساله توریسم است نوع دیگر ازشهر مجازی را انتخاب کنیم.

وی با تاکید بر اینکه برای شناخت مساله تهرانباید با تدبیر و برنامه ریزی زیرساختی دقیق برنامه‌ریزی کرد، گفت: ایران جایی استکه فاصله واقعیت زندگی و انتظار از زندگی بالا است. ایرانی خود را با پکن و بنگلادشمقایسه نمی‌کند. او به دنبال استانداردهای پاریس، نیویورک و لندن است. لذا استاندارایرانی یک استاندار پیشرفت گرایانه است که می تواند با ارزش های فرهنگی و دینیایرانی نیز همراه باشد. شهر مجازی تهران و کلان شهر ایران، فرصتی است برای متراکمکردن تاریخ شهر، فرصتی است برای برجسته کردن، ارزش های فرهنگی و هنری شهر و فرصتیبرای ایجاد حس عضویت شهری بومی و ایرانی است.

زیر ساخت‌های تکنولوژیکایران
شهر مجازی و بررسی شاخص‌های فناوری اطلاعات در ایران و جهان عنوان دومینسخنرانی نشست شهر مجازی است.

شهر الکترونیک شهری است که در آن ازابزار ICT برای دسترسى الکترونیک شهروندان به ادارات دولتى، بنگاههاى اقتصادى وکلیه خدمات فرهنگى و بهداشتى شهرى به صورت شبانه روزى و قابل اطمینان و امن استفادهمی‌شود .این شهر از بستر پیشرفته اطلاعات مخابراتى برخوردار است، به صورتى کهمى‌توان ازطریق کامپیوتر با خانه‌ها، مدارس، ادارات و غیره ارتباط برقرارکرد، در یکشهر هوشمند، کلیه اطلاعات و خدمات به صورت الکترونیک به مردم ارائهمی‌شود.


وی با اشاره به شهر‌های الکترونیک لندن، لوس آنجلس، ونکوور،توکیو گفت: شهر نیوسونگدو در کره جنوبی اولین شهر تمام الکترونیک جهان است در سال 2014 ساخت آن پایان می پذیرد.
در ایجاد شهر الکترونیک ایجاد سه بخش دولت الکترونیک، تجارتالکترونیک و آموزش الکترونیک الزامی است.

دولت الکترونیک عبارت استاز متحول کردن دولت و فرایند کشورداری از طریق قابل دسترس تر، کارآمدتر و پاسخگوترکردن آن و ارائه اطلاعات و خدمات به شهروندان و سایر نهادهای دولتی با استفاده ازفن‌آوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) است.

 امروزه فروشگاهای بزرگ به آسانیمحصولات خود را از طریق اینترنت به فروش می گذارند و شرکت ها تبادلات عظیم خود رابر روی اینترنت انجام می دهند. به عنوان مثال مردم آمریکا در سال ۲۰۰۶بیش از یکصدمیلیارد دلار خرید اینترنتی کردند .


 

 

 


 
 
داراوسارا
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
 

دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد.................بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست...حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت...........رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد

روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید.............زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند................گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد...............نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد

دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت..................بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است............اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی........اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی , شهنامه ای سراید...........شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کورش ، ای مهر آریایی...............بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد


 
 
آبی آسمان
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
 

چرا آسمان ابی است  

شاید هیچ موضوعی به این اندازه واضح و بدیهی نباشد که آسمان آبی است. اما چرا آسمان ما آبی است و مثلا بنفش، ‌قرمز یا صورتی نیست؟‌ مثلا شب‌ها که خورشید در آسمان نیست، با آسمانی مشکی طرف هستیم که نور ستاره‌ها و ماه در پس‌زمینه مشکی آن می‌درخشد.

چرا در روز این اتفاق نمی‌افتد مثلا در روز به جای آسمانی آبی، ‌آسمانی تیره می‌داشتیم که خورشید در زمینه آن بدرخشد؟

این اتفاق می‌افتاد اگر زمین جو نداشت. در واقع مسوولیت اصلی همه این داستان‌ها، جو زمین است که باعث می شود زندگی ما روی زمین ادامه یابد.
تابش نور خورشید در مقابل ماه یا ستاره‌ها بسیار زیاد است و به همین دلیل زمانی که وارد جو زمین می‌شود، تاثیری متفاوت از نور ماه و ستاره‌ها در شب ایجاد می‌کند
.

نور خورشید ترکیبی از طول موج‌های مختلف است که رنگ‌های مختلفی را در دل نور سفید خود دارد هنگام وقوع رنگین‌کمان شما می‌توانید این طیف رنگی را ببینید یا با قرار دادن منشوری در برابر پرتو نور خورشید آن را به رنگ‌های سازنده آن تجزیه کنید. این نور سپید و درخشان خورشید در روز اما برای این‌که بتواند خود را به چشمان ما برساند باید از میان جو غلیظ سیاره ما عبور کند. جوی که عمدتا از نیتروژن و اکسیژن تشکیل شده است.

عبور نور خورشید از دل این گازهای جوی که ابعاد ذرات تشکیل‌دهنده آنها از طول موج نور عبوری کوچک‌تر است، باعث می‌شود تا این طول موج‌های مختلف متناسب با طول موجشان در جو پراکنده شوند. همین پراکندگی است که باعث می‌شود تا در روز برخلاف شب همه آسمان روشن شود چرا که منبع نور، آنقدر قوی است که میزان پراکندگی آن باعث روشن شدن کل آسمان می‌شود، اما چرا آسمان آبی است؟

پدیده پراکندگی طول موج‌های مختلف در محیط‌های مختلف را اصطلاحا به نام پدیده رایلی می‌شناسند. فرمول رایلی میزان پراکندگی نور در آسمان را بیان می‌کند. این پراکندگی و در واقع میزان پراکنده شدن هر یک از طول موج‌های مختلف در آسمان به ماده‌ای بستگی دارد که نور از میان آن عبور می‌کند. جو زمین عمدتا از نیتروژن تشکیل شده است و مولکول‌های این گاز در شرایط عادی نور آبی را بیش از بقیه طول موج‌ها پراکنده می‌کنند. نتیجه این می‌شود که غیر از مواقعی که غبار زیادی در جو وجود دارد یا هنگام غروب خورشید آسمان را آبی ببینیم.

این پدیده در سیارات دیگر هم اعمال می‌شود. مثلا در مریخ با توجه به ترکیب جوی آن عمدتا طول موج نور قرمز است که پراکنده می شود و به همین دلیل هم می توانید در مریخ آسمانی سرخ فام را ببینید. اما اگر زمین جو نداشت چه؟ ‌در این صورت هیچ پراکندگی رخ نمی‌داد و آسمان سیاهی داشتیم که خورشیددرخشانی در زمینه سیاه آن می‌درخشید.