شهـــــــــر من میــــــــــــامی

امیدوارم بتونم در راستای شناساندن اقلیم میامی این شهر فراموش شده به عموم عزیزان علاقه مند و دلسوز گامی هرچند کوتاه اما استوار بردارم در همین خصوص اقدام به راه اندازی و نگارش وبلاگی با محتوای تاریخی ، اجتماعی ، جغرافیایی و فرهنگی نمود . این وبلاگ سعی دارد که نظری گذرا بر منطقه میامی افکنده تا از این دیدگاه چکیده اطلاعات بدست آمده از کتب قدیمی و جدید مرتبط با بحث و اطلاعات محلی پیران دنیا دیده و سرد و گرم چشیده که در این مورد عصای دست وراهنمای اینجانب خواهند بود را در اختیار همگان قرار دهد

 
اقتصاد ایران قربانی کوته نگری و قانون گریزی
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩
 

اقتصاد ایران قربانی کوته نگری و قانون گریزی

 

دردیگر نظر قانون گریزی در قانون گذاران و مجریان قانون نهادینه شده است

درآمدهای هنگفت نفتی طی چند سال گذشته می توانست صرف مستحکم کردن پایه های تولید و زیربناهای توسعه ای شود اما این گونه نشد و افزایش واردات کالاهای مصرفی زیر بناهای تولید و توسعه ای را تخریب کرد. درآمدهای هنگفت نفتی که به دلیل افزایش درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت به وجود آمده بود یک فرصت بی نظیر تاریخی برای اقتصاد ایران به شمار می رفت اما به دلیل تصمیمات شتابزده و غیر کارشناسی این فرصت به تهدید تبدیل شد.

براساس آمار گمرک ایران که23 فروردین سال جاری منتشر شد میزان واردات در سالحدود دو ونیم برابر صادرات بوده است.

طی چند سال گذشته مکرر به مسوولان دولتی تذکر داده اند ،در غیاب اهتمام جدی به علم ،قانون و برنامه اقتصاد ایران حتی فرصت هایی را که در اختیار دارد به تهدید تبدیل خواهد کرد.
 «برجسته ترین مصداق این مساله برخوردی است که در غیاب علم،قانون وبرنامه با درآمدهای نفتی شد» دولت نهم به جای محور قرار دادن ملاحظات بلند مدت و بسترسازی برای تحقق اهداف چشم اندازبه سمت رویه های کوته نگرانه و غیرکارشناسی تمایل نشان داد و نتیجه طبیعی چنین رویکردی از بین بردن فرصت ها و اتلاف منابع انسانی و مادی در کشور بود.

همان طور که آمارهای تجارت خارجی به وضوح نشان می دهند ما در این زمینه هم مانند اغلب زمینه های دیگر منابع خود را تلف کردیم و فرصت ها را به تهدید تبدیل کردیم.

یکی از وجوه مهم کوته نگری و شتاب زدگی تحمیل سیاست های متناقض و تعارض آلوداست که آشفتگی های غیر متعارفی را به نظام ملی تحمیل می کند.

مثال های بی شماری در این زمینه در سطوح خرد وکلان می تواند نشان دهد سیاست های تناقض آلود چه برسر حال و آینده اقتصاد کشور آورده است. برای مثال نماگرهای اقتصادی بانک مرکزی نشان می دهد که با وجود افزایش بیش از دو و نیم برابری درآمدهای نفتی طی چهار سال اول برنامه چهارم نسبت به پیش بینی قانون برنامه چهارم، آهنگ رشد سرمایه گذاری صنعتی چه در تاسیس بنگاه های جدید و چه در بهره برداری از بنگاه های صنعتی بیش از 51 درصد نسبت به دوره مشابه پنج ساله برنامه سوم کاهش پیدا کرده است.

 در سطح خرد نیز درنیمه دوم آذرماه 87 رئیس انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران رسما اعلام کرد 9 میلیون تن ظرفیت خالی تولید فولاد فقط در بخش خصوصی ایران وجود داشته اما به دلیل واردات 11میلیون تنی فولاد در سال86 صنعت فولاد دستخوش بحران شد ه است بدون شک در سال 88 با روند رو به جلو وضعیت موجو د نتایج افزایشی را در بر داشته است .

 بدون تردید این رویه های شتابزده و کوته نگرانه برای گروه های اندکی از سوداگران منافعی در بر دارد اما خسارت های کوتاه مدت و بلند مدتی که به بخش خصوصی مولد کشور وارد می شود به این زودی ها قابل جبران نیست.

هنگامی که پیوند رویه های غیر کارشناسی، کوته نگرانه وشتاب زده با ناهنجاری های دیگری که پدید می آورد مورد توجه قرار گیرد وجوه دیگری از خسارت هایی که به کشور تحمیل شده آشکار تر می شود. برای مثال قانون گریزی در چنین شرایطی تبدیل به رویه مسلط در درون دولت و بیرون از آن می شود.

براین اساس به تخلفات دولت در گزارش های تفریغ بودجه سال های 85 و 86 می توان اشاره کرد:

درحالی که دیوان محاسبات در گزارش تفریغ بودجه 85 دو هزار تخلف قانونی را به ثبت رسانده است بی قانونی های دولت از طریق بودجه 86به حدود چهار هزار تخلف رسیده است.
 
در نهایت نتیجه می گیریم  کنار گذاشتن علم، قانون و برنامه منشا اتلاف عظیم منابع، افزایش چشمگیر فسادمالی و تحمیل رکود تورمی به کشور است.

 


 
 
اشکهای تاریخ
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩
 

 

 

 

      اشکهای امیرکبیر و بی خیالی میرزا آقاخان

 

 

در سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند .

منبع حکیمی، محمود. داستان‌هایی از زندگی امیرکبیر.