شهـــــــــر من میــــــــــــامی

امیدوارم بتونم در راستای شناساندن اقلیم میامی این شهر فراموش شده به عموم عزیزان علاقه مند و دلسوز گامی هرچند کوتاه اما استوار بردارم در همین خصوص اقدام به راه اندازی و نگارش وبلاگی با محتوای تاریخی ، اجتماعی ، جغرافیایی و فرهنگی نمود . این وبلاگ سعی دارد که نظری گذرا بر منطقه میامی افکنده تا از این دیدگاه چکیده اطلاعات بدست آمده از کتب قدیمی و جدید مرتبط با بحث و اطلاعات محلی پیران دنیا دیده و سرد و گرم چشیده که در این مورد عصای دست وراهنمای اینجانب خواهند بود را در اختیار همگان قرار دهد

 
هشدار --- هشدار ---- هشدار
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

جفایی دیگر در حق مردم مظلوم

میامی

هشدار به مردم و مدیریت شهری شهر میامی  

 

از زمان های کهن تا روزگار پهلوی اول، کاروانسراها نقش مهمی در سیر زندگی ایرانیان و روابط و تعامل اجتماعات گوناگون فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، آیینی، اعتقادی و… داشته اند.

هنگامی که تنها وسیله رفت و آمد پای پیاده یا استفاده از چهارپا بود، طی کردن مسیرهای طولانی و صعب العبور برای خرد و کلان به وجود منازلی وابسته بود که در مسیر راه های ارتباطی قرار داشت که این منازل پل ارتباطی با منزلی دیگر تا رسیدن به نقطه هدف بود.

 

این منازل امکانات ناچیزی داشتند که در مواردی توسط افراد و مسافران یا کاروان هایی که از شهری به شهری و از دیاری به دیار دیگر می رفتند فراهم می شد و رونق این کاروانسراها بستگی به میزان تردد مسافران و کاروان ها داشته چه کاروانسرایی که پر تردد می بود بالطبع دارای امکانات بیشتر و بهتری نسبت به کاروانسرای مشابه با تردد مسافران کمتر می داشت

.

در کل می توان گفت کاروانسراها پل ارتباطی مابین جوامع و اجتماعات گوناگون موجود در کشور و در میان توده مردم بودند که البته امرا و حکام نیز از این اخبار توسط ماموران خود آگاه می شدند. همچنین در شب های طولانی در همین کاروانسراها توسط سالخوردگان، علما و فضلا به رسم دیرین ایرانیان قصه ها و داستان هایی نقل می شده که علاوه بر گذراندن وقت و سرگرمی دارای مضامین حکمی و پندهای اخلاقی و ایضا گوشزدهایی برای مسافرین جوان یا ناوارد داشته که این امر سینه به سینه از زمان هایی قبل تا به گذشته نه چندان دور ساری و جاری بوده است\

وجود و ساختار فرهنگی و نیاز اجتماعی این نوع از مکان تحت عنوان کاروانسرا امکان و جرأت ایجاد ساختار تبادلات گوناگون در کشور پهناور ایران و در مسیرهای خطرناک و دشوار در اقلیم های مختلف و فصول متغیر آب و هوایی را برای مردم این سرزمین کهن مهیا و ممکن می نمود، و باز وجود این گونه از مکان ها میراث های کهن و والای اخلاقی که در طول سفرهای متعدد برای افراد فراهم می آورد از نسلی به نسلی و از فرهنگی به فرهنگ دیگر منتقل می نمود که حفظ میراث ماندگار فرهنگی اجتماعی کاروانسراها در شهرها و منازل بین راهی ضمن ایجاد امکانات و تجـــهیزات به روز در شکل و ساختار سنتی می تواند یکی از هزاران نکته از میراث معنوی و فرهنگی کشور پاک ایران زمین باشد و در بحث جذب گردشگری داخلی و خارجی از سرمایه ها و میراث گرانبهای این مرزو بوم محسوب می شود

از این روی مدیرت شهری شهر میامی می

بایست برای خویش تکلیف شرعی و قانونی

بدانند که برای حفظ وصیانت ازاین میراث کهن

مردم ،پاسداری و حفاظت بعمل آورد.حائز

اهمیت است ارزش گذاری نسبت به این

خواسته بر حق مردم تاثیر بسزایی بر عملکرد

مدیران شهری میامی خواهد داشت .

مگر نه آنکه در دیگر شهرها با تعمیر و بهینه سازی بنا نسبت به  بهره برداری با  همان رسالت بنا  که در بالا تشریح شد کاروانسراهارا  احیاء نموده اند  و ضمن بقای آن اثر گرانقدر موجبات درآمدی پایدار را برای شهر خود مهیا نموده اند لکن با کمال تاسف پس از گذشت چندین دهه هیچ اقدام موثری از سوی مدیرت شهری میامی ( شهرداری - شورای محترم شهر_ ستادنماز جمعه )در این راستا بعمل نیامده و ذهی کمال تاسف.؟؟؟؟؟؟

 

 

این بار بر جوانان و مردم میامی واجب است که دیگر نگذارند مانند دهه شصت این مکان تبدیل به طویله و جای نگهداشت دامها گردد.

تخریبی که با عدم توجه وبحال خود گذاشتن بنا توسط افرادی که با برنامه ایی حساب شده قصد تصاحب این بنا را دارند بسیار فجیح تر از تخریب آن با بلدوزر خواهد بود.

 

 این بار با فراموش کردن کاروانسرای میامی و باز گذاشتن درب آن بدون هیچ حفاظت و نگهداشتی تلاشی دیکر برای از بین بردن این یادگار پیشینیان و هویت مردم مظلوم میامی می باشد تلاشی که بنظر می رسد افرادی سود جو قصد تصاحب و بهره برداری از این اثر تاریخی را در اندیشه خود می پرورانند که با تبدیل آن به زباله دانی و توالت عمومی آن را مانند سنوات قبل در ید خویش در آورده و استفاده شخصی بعمل آورند اما ذهی خیال باطل؟

آقای شهردار ، امام جمعه محترم میامی  شورای محترم اسلامی شهر بخاطر خدا این جفا را در حق مردم روا ندارید.

..


 
 
سخنی از سر درد با آنانکه یک سرو گردن در عرصه سیاست از همکیشانشان بالاترند
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

و از ان روی که ما وارثان تمامی اندیشه ها و حکمت پیشینیانی هستیم که با عشق ، صلح ، محبت ، رحمت و شفقت انسانی ، کرامت و شرافت این سرزمین را همواره بلند رتبه و نظر گیر ساخته اند ، راه های نارفته و بسیار شکوهمندی را برای ارتقا و سربلندی حکمت و دانایی ، مهر ورزی و خوشبختی تمامی هم وطنانمان و همه ی بشریت ، همه ی کسانی که در سرتاسر دنیا قلبی برای دوست داشتن و دلی برای انسان ماندن و انسان بودن دارند ، برای جهانیان طراحی و تدبیر خواهیم کرد ، در بستری از وفاق و همزیستی مسالمت امیز و با این شالوده ی نظر گیر که ما عضوی از خانواده ی جهان و عاملی برای تداوم نیک سرشتی و اشاعه ی راستی به دنیا هستیم ، همچنان که همدیگر را با هر زبان و رنگ پوستی که باشیم ، با هر دین و مسلک و مذهبی که داشته باشیم ، دوست می داریم ، ما وفا دارنه برای هم در طول هزاران سال جنگیده ایم ، جنگیده ایم ، ما همدیگر را دوست می داریم ، عهد دارم که نگذارم ، به هیچ کس اجازه ندهم حرمت دوستان من ، هم وطنان و هم راهان مرا فرو شکند و فرو ریزد ،

 


بدین لحاظ بر اساس پیشینه و توانایی ارثی و دانایی بازمانده ی پیشینیانمان ما برای ، پاسداشت انسانیت ، فرازمندی تمامی ارزش های دیرسال این سرزمین ، بخاطر دنیایی سرشار از شادی ، صلح ، حفظ و ارتقا محیط زیست انسانی و زیست گاه های بشری، برای .... با تمامی توان خواهیم کوشید ،

ما اهمیت و ارزش های بالنده گی و سرفرازی انسانیت ، تکریم هم وطنانمان ، حرمت و شرافت با هم بودن را فراتر و ارزشمند تر از همه ی دارایی ها و ثروت ها ی شخصی و خصوصی می دانیم ، ارزش هایی که باید تداومی جهان گیر داشته باشد وامید به سعادت و بهروزی را چشم نواز ترگرداند ، ما از دانایی ، هوش سرشار ،خرد انسانی و شوق انگیز پدرانمان و نیکانمان در یافته ایم که باید برای عشق ورزی و محبت فراگیر بکوشیم ( پدران ما ،ایرانیانی هستند با هر زبان – نژاد – تفکر – دین و مذهب و... تمام پسران و دختران مختوم قلی تا شهریار – اخوان ثالث تا شاملو – رودکی تا فردوسی – حافظ تا سعدی – و...) کسانی که با جانفشانی و تحمل دوران های سخت و دشوار ، در لحظات تنهایی و نیاز ، در همه ی سرنوشت تاریک و اندوهبار این سرزمین و در تمام لحظه های نا امیدی با اتکا و اعتماد به قدرت لایزال الهی و پیوستگی خود ، با قلب هایی به هم پیوسته و خانه هایی که جایگاه عشق و انصاف و محبت بوده ، راه های صعب و سنگلاخ های تباهی و جنگ را نابود ساخته و در ورا آن شوکت و عظمت دانایی ، حکمت و ادب را به این سرزمین اهدا کردند .
ما انسانیم و با انسانیت به این پیشینه و این ثرو ت انباشته شده ی، همدلی و همسویی ، هم خانه بودن و با هم زیستن ، حکمت و دانایی ، سلوک و رفتار مهر ورزانه ، تدبیر همسازانه ، همزیستی و همدلی جاودانه ،در طول قرون به خود می بالیم .
شاید بتوانی بگویی متاسفم ، اگر هنوز بتوانی ارزش های با هم زیستن و درک هم دیگر را بیابی ، اما شاید تاسف بتواند ، اندکی از آلام و درد درونی دوستانمان که منبع بخشش و گذشت در طول تاریخ می باشند بکاهد ، اما :
تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . (جبران خلیل جبران)
به هر حال ، باید بدانید که : ما ( ایرانیان ، همه ی ما که خانه هایمان به روی همدیگر گشوده است و دست هایمان تکیه گاه حرکت یکدیگر است ) به خود می بالیم که توانایی آن را داریم که در سخت ترین شرایط و
بدترین وضیت ممکن با ایجاد موجی از دانایی و شکوه عقلانیت در آینده اثر
گذار باشیم .
ما وارثان خرد های صلح آفرین ، دانایی و پرتوسازان ایجاد محیط زیستی شایسته و هوشمندانه ایم ..


بی گمان شما نیز چون من ، بر این باورید که برای انسان ماندن نیاز داریم که خیلی از ارزش های زندگی در این کشور را با تمامی دارائی های بی مانندش لحاظ کنیم ، برای نجات زندگی خودمان و همه ی کسانی که دوست می داریم ...
ما انسانیم و خواستی اشتیاق آفرین داریم اشتیاق آن که شوقی فزاینده برای آرامش روح و روان تمام هم وطن انمان در گستره ی زندگی ایجاد شود و برای همه ی آدم هایی که ما را دوست دارند و یا حتی نمی پسندند ؛ راهی بسازیم تا همه در آسایش خیال و اطمینانی قطعی برای پیش رفتن و احیای امید ، کاهش اضطراب و پایداری مبانی زندگی کوشش نمایند.
جبران خلیل جبران- وقتی حیوانی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است.

اما اینک این موهبت را تمامی خرد سرزمینم ایران با تمام فرزندام حکیمان برکشیده اش به به ما اعطا کرده .، موهبت در زیر یک آسمان نفس کشیدن ، با هم بودن و به هم ابراز وجودکردن و برای بهتر زیستن ، برای سرافرازی وطن ....
می توانم بر گزینم که این مبارزه ی برای ماندن و یا رفتن را با برنامه ای اصولی و چشم گیر با ایمان و شهامت پذیرا باشیم و یا همچون کسانی که برنامه ای برای برد ندارند ببازیم ، نبرد اخرین برای ایجاد زیست گاهی که او را می پرستیم و برای ما عزیز است ، مبارزه برای شکوفایی و توسعه ی ایران
امروز این موهبت به همه ی ما داده شده تا با اراده ، عزمی دیگربار ، قدرتی بی پایان ، راهی را برگزینیم با کمک هم ، که ان راه ما را بسوی دنیایی بی چالش و بی اضطراب پیش ببرد و یا راهی که همه را نابود سازد ...
و اگر دیروز و دیروز ها جرات مبارزه داشتیم ، اگر نبود که برنامه های ما راهی برای باخت باشد ،امروز اینجا نبودیم .

امروز نیاز داریم که بدانیم چرا باید تلاش کنیم و نیاز داریم که اثبات کنیم می توانیم با هم و یکبار برای همیشه در کنار هم فارغ از زبان ، مذهب ، جنسیت ، تعداد سالهای عمر ، و...به اندازه ی توانایی ای مان بکوشیم . اما یقین دارم که می توانیم بهترین کارهای انجام نشده و تدبیر های بر زمین مانده را برای شکوه کشورمان انجام دهیم و همین من و تو ما را بس ، که اراده هایمان را در بستری درست پیش رانده ایم .

می خواهم بگویم این خواست و اراده ی ماست که آینده مان را شکل می دهد. موفقیت و شکست ما نتیجه عمل خودمان است نه کس دیگری. این خودمان هستیم که می توانیم هر مانعی را از پیش پایمان برداریم یا اینکه در این راه پر پیچ و خم گم شویم. انتخاب ما، مسئولیت های ما، موفقیت ها و شکست های ما هر چه که باشند، کلید سرنوشتمان در دست خودمان است.و این که زمان ان رسیده که بدون تعلل راهی را برای همزیستی مسالمت امیز با تمام دنیا ، رفاهی توسعه یافته ، کاری همیشگی ؛امنیتی فارغ از ترس جنگ و چالش با دنیا ، کوششی توقف ناپذیر ، عزمی برای بهتر زیستن و بهتر بودنمان را نشان دهیم ، اما باور کن هنگا می خواهیم توانست در این جاده ی سخت و دشوار پیش برانیم که بتوانیم بر تمام سرنوشت خویش مسلط شویم ، هنگامی که مهربانی و محبت ما دانه اش اگر نه جهانی را که حداقل هم وطنی را در بر گیرد ، ما می توانیم و باید باور کنیم...
نبودی تو و هیچ امیدی نبود
شبان سیه را سپیدی نبود /.../
نه سوسوی اختر نه چشم چراغ
نه از چشمه آفتابی سراغ /.../
فرو برده سر در گریبان همه
به گل سایه شمع پیچان همه /.../
به یاد تو بس عشق می باختند
همه قصه درد می ساختند/.../
که مردی نه درتندی تیشه است
که در پاکی جان و اندیشه است
)سیاوش کسرایی)
اما چگونه می توان در اقبالی چنین شادی بخش به کسی تکیه کرد که نه خود برنامه ای برای بردن دارد و نه این امکان را به دیگران می دهد که طرحی برای پیش تاختن و بهزیستن داشته باشند ، باورم بر ان است که ای کاش ، ان که هم وطنم را به نگاهی نا مهربانانه نگریست ، یک بار و فقط یک بار می توانست برنامه هایی که برای شکوه و سرافرازی این سرزمین است را بخواند و برای انها که در تهیه ی ان کوشیده اند ، نه احترامی فرا زمند که حداقل به اندازه ی توانایی ارائه می کرد ، چگونه می توان ارزش های انسانی و شرافت دینی داشت در حالی که خود نمی توانیم پایگاه های هنجاریو رفتار های عقلانی را استوار سازیم ، چگونه باید به خانواده های بسیاری که نگران سرنوشت فرزندان خود هستند گفت که هرگز نباید نگران هنجارهای اخلاقی و ارزش های اصیل انسانی انان باشند .چگونه باید گفت ما دیگر در کنار هم اجازه نخواهیم داد که به نام امنیت اخلاقی و اجتماعی فرزندان ، زنان ، دختران و مادران و پسران ما تحقیر شوند، در حالی که خود همه ی انها و پدران و مادرانشان را تحقیر می کنیم ، ایا 5 دقیقه زمان بسیاری بود ؟ ایا اگر دبیر کل سازمان ملل را می خواستند ببینند اسان تر نبود ؟ .هرگز نباید چنین رفتاری زشت تکرار گردد ....
من فقط خواستم بگویم که ثروت کشور ما از چاه های نفت روزی پایان خواهد یافت ، بگویم که ثروت ما دلارهای نفتی ، معادن ، جنگل ها و.... نیست .همچنانکه قدرت ما در ارتش و نیروهای نظامی ما نیست ، حتی قدرت ما فرهنگ ما نیست ، انقلاب ما هم نیست که بسیاری از ان در دنیا می هراسند ، بلکه ثروت و قدرت ما دلاور مردمانی است که با غیرت ، پشتکار ، همت ، سخت کوشی ، قناعت و بردباری راه های ناهموار زندگی در این کشور را می پیمایند و به پیش می روند .قدرت و ثروت واقعی ملت ایران امید بی پایانش به بهبود و تعالی است ، مساله ای که هیچ ملتی قادر نیست چنین موقعیتی را تجربه کند و داشته باشد .قدرت وثروت واقعی ما ان جانمایه ای است که سبب می شود در شرایط بسیار دشوارو علی رغم اختلاف نظر فراوان در کنار هم باقی بمانیم و با امید بی پایان همدیگر را کمک کنیم ، همان ثروتی که هیچ کس در کاست قدرت که ان را ابدی می پندارد بحساب نمی اورد ، همان که روزی مجبورند و مجبورید ان را محاسبه کنید ...
می دانم که اختلاف های بنیادینی میان بسیاری از شما و کاست قدرت با هم وطنانمان وجود دارد ، می دانم که باید گذرگاه هایی برای رفع اختلافات بیابیم .
امروز و روز های بسیاری کوشیدیم برای پیدایش راه کار هایی اثر گذار در وفاق ملی ، پل هایی از اعتبار و اعتماد بسازیم و به جای ترس امید ، به جای ستیز و نفاق ، اتحاد را گزینیم ، اما چه شد ؟
در این شرایط دشوار کشور می خواستیم با کمک تمامی برادران و خواهرانم ( از ان نوع که شما می گوئید ) ،بگذریم از دوران شکایت های حقیر و وعده های دروغین، جزم اندیشی ها و سرزنش های چرکین که برای مدتی بیش از حد چندش اور ، راهکارهای اصولی توسعه ی ملی را منهدم کرده بود، می خواستیم از تمام انهایی که نامی بلند در مجموعه ی قدرت ندارند سطحی از بلندا و توانی از معرفت بسازیم ، می خواستیم ... اما چه تفاوتی میان نام داران و بی نام ها وجود دارد ، باور کنید گاهی و بلکه همیشه این ادم های بی نام و نشان بوده اند که توانسته اند اثرگذار ترین راه های خرد و نیک اندیشی را بگشایند ، کسانی را اینک می ستایم که بی هیچ ادعا ، بی هیچ منت و نامی جریان و مجرای توسعه را بگشایند ، کسانی که معنای ادب اجتماعی ، فرهنگ انسانیت ، مفهوم شرافت رفتاری ، تفسیر ارزش های بنیادین بشریت را می دانند ، من به انها که حرمت میهمان – دوست – هم وطن – همدل – همکار – و...را می دانند اینک بر همه ی نامهای بلند اما بی اصول و بی معرفت در رفتار و کردار ارجح می دانم ، بگذارید بماند ... بگذارید این دوره جزم اندیشی و حقارت های کودکانه ، این فضیلت های منسوخ و دروغین سپری شود.

با این حال یقین دارم که همه ی ما خواهیم توانست فارغ از اختلافات جناحی و فکری ، میثاقی برای پیشبرد زندگی جمعی داشته باشیم ، خواهیم توانست کدورت های فی مابین را مرتفع سازیم ، هیچکس در این راه جز خودمان نخواهد توانست به ما کمک کند ، همچنان که برای توسعه یافتگی و رشد کشورمان باید فقط به خودمان ، نیروی خستگی ناپذیر جوانان برومندمان ، تجربه ی شکوهمند سالمندانمان تکیه کنیم .
با تاکید دوباره بر عظمت کشور تاریخی و دیر سال ایران که روزگاری نه چندان دور مهد علم و دانش و آبروی شرق خستگی ناپذیر بود ، و در فراگرد تاریخ کوشش های این ملت سرافراز در می یابیم که که عظمت راهیچگاه به کسی هدیه نمی دهندبلکه باید آن رابا کار ، تعهد ، سخت کوشی و... به دست آورد. انقلاب در فردای پیروزی با تحریم های بس سنگین و ناگواری مواجه گردید ، تحریم هایی که می توانست هر ملتی را از پای دراورد ولی ما ایرانیان ، با استعانت از قادر متعال و همدلی هم وطنانمان ( کسانی که معنای نیکی و ادب را می دانستند و برای توسعه و شکوفایی محبت کوشیدند ، بی هیچ منت و مزد و نامی ...) توانستیم از این تهدید خوفناک با همدردی و هم سویی ملی بگذریم ، این مسیر محنت و مصیبت دامنه دار را با رنج و تلخی بسیاری پیمودیم.
این افتخار و هنر ایرانی بود که در طول هزاره های بسیار دیگر بار توانست سازنده ی شکوهی از خود باوری و اعتماد به فرزندان جوان کشور باشد ، در این میان ما ملت ایران هرگز به کم و اندک قانع نبودیم ، عزم ما سربلندی و سرافرازی دامنه داری بود تا عقب ماندگی های تاریخی ما را جبران نماید . این مسیر دشوار و گاه تحمل ناپذیر راهی نبوده است که کم شهامتان در آن گام نهند، راهی برای سرافرازی بی گمان راه دشوار و شجاعانه ای است که فقط از یک دریا دل حرکت در ان بر می اید ، این راه صعب و پر از سنگلاخ ناکامی و درد را کسانی که تفریح را بر کار ترجیح می دادند، یا تنها در جستجوی دستیابی به لذت ثروت و شهرت هستند پیدا و هموار نکردند، کسانی که دشمن تراشی کردند و با اندک فرصتی ثروت ملی را به تاراج بردند در این راه سخت همراه ملت نبودند ، بلکه بر عکس کسانی ایجاد نمودند که اراده ی ان داشتند تا دیگر بار عظمت تاریخی و شکوه ملی را به این سرزمین اعاده نمایند . انها دلیر مردانی بودند که با دست های تهی و دلی سرشار از امیدی بی پایان کشور را در این راه دراز و ناهموار به سوی خود اتکایی و رفع نقص های بنیادین رهنمون کرد ند. انها از قبیله ی مردان و زنان زحمت کش و رنج دیده ی این ملت بودند . انها جوانان رشیدی بودند که بی هیچ منتی تمام تلاش خود را کردند ، انها همه از قبیله ی فرزندان کویر ، مختوم قلی ، شهریار ، شاملو حافظ و سعدی ، از تبار دانایانی بودند که سکوی پرتاب و سکوی پرش عده ای شدند که هرگز رنج انسانیت را علی رغم بد سیرتی و بی ادبی نامداران ،فراموش نکردند .نام اورانی بودند که در عصر دانایی و جهانی شدن ، عزم ان داشتند تادیگر بار دوباره چرخ را اختراع کنند و بر ارابه ی زمان باری از عقب ماندگی استوار نمایند ، اما تبار عقل و خرد با جانفشانی و تدبیر با هزاران تدبیر و شیوه به انها اموخت ( در عین حالی که خود قربانی این دانایی شد )که دیگر نمی توان حصاری پولادین در اطراف این سرزمین کشید و پرچین های بلندی بر ان آویخت تا رابطه ها با دنیای مدرن قطع گردد .
دیگر نمی توان عقربه های زمان را به عقب باز گرداند و در انزوایی خود ساخته درد بی همدلی و بی همراهی را در دنیا را ازمود ، جهان اینک بیشتر از همیشه به هم وابسته و پیوسته شده است .راه چنین ساختاری به هم پیوسته از میان دانایی گرد امده ی جهانی می گذرد ، راهی که شرایط را برای بهبود کیفیت استاندارد زندگی شایان تر و ارزشمندتر می کند .
قربانیان با نام اورانی همدم بودند ، نام اورانی که اراده ی ان داشتند و دارند که با مجموعه فعالیت های مخرب و ویرانگرشان دور تادور این کشور حصاری بکشند و بر ان حصار تندیسی از تنهایی آویز نمایند تا توسعه ای درون زا را خود با ابداع چرخ دنده شکل دهیم ، دیواری احداث نمائیم در اطراف کشور تا ما را از همه ی جهان دور نگه دارد و هیچ تجارت و گذاری با هیچ کشوری توسعه یافته نداشته باشیم ، تا مبادا از درز و شکاف ایجاد شده ، فرهنگ استکباری وارد این کشور گردد. اما همین عده را باور بر ان است که باید کالا ها و محصولات نارغوب و بی کیفیت را از کشور های دیگر وارد کردو تکنولوژی فروافتاده و رو به زوال را از این گروه از کشورها خرید .
همین عده را گمان بر ان است که باید صنایع کهنه ، ناکارامد ، فرسوده و فاقد فن اوری را به هر قیمت ممکن حفظ کرده و شرایطی را فراهم سازیم تا انها به حیات پر از ضرر و زیان خویش ادامه دهند ، صنایعی که متاسفانه اغلب انها دولتی بوده و تمامی هزینه ها و مخارج خویش را به قیمت فروش دلار های نفتی جبران می نمایند .این باور ها و رفتار ها منجر به ان گردیده که ایران گورستان صنایع ناکارامد و فاقد بهره وری و عدم هماهنگی با محیط زیست باشد ، خسارتی که نسل های بعد باید تاوان ان را با مصیبت بیماری ، تهی شدن معادن ، چاه های نفت و... بپردازند ، همچنانکه نسل کنونی تاوان ان را با هزینه ی گزاف ، قیمت بالا ، الودگی زیست محیطی و...می پردازد .دانایانمان را قربانی کردند ، خود قربانی شدند تا این راه مصیبت بار فراگیر نگردد ، حتی به قیمت تباهی زندگی و خانواده هایشان ... دریغ ... دریغ ...
وقتی که دوستان دشمن می شوند ، هنگامی که هیاهو جای برنامه را می گیرد ، قربانیان دانایان سرزمین خواهند بود

دریغا که دانایان قربانی شدند تا بگویند که : اینک در عصر دانایی و دوره ی جهش های تکنولوژیک دیگر نمی توان بخاطر مسائل سیاسی و مصلحت اندیشی ، کشور را از صنایع و اکانات مناسب و شایسته محروم کرد ، همچنان که نباید از اینده نگری در همه ی حوزه های اقتصادی و فنی هراسی داشت ، کشور ما با هر انچه که می اندیشد از اینده و تعاملات مترتب بر ان نمی هراسد ، بلکه با چشمان باز و روشنایی ایجاد شده در عهد انفجار اطلاعات به استقبال اینده ی با شکوه جهان می رود ، ما خود را با اینده تطبیق خواهیم داد و شرایطی را ایجاد خواهیم کرد که مصرف کننده و مردم نیک سرشت ایران از بهترین تکنولوژی ها و به صرفه ترین انها بهره ببرد ، بی گمان اگر در راه بهره وری و استفاده و برخوردای بهتر مردم از فن اوری روزامد جهان نیاز به تغیر بسیاری از مبانی دیپلماتیک داشته باشیم برای خدمت به مردم و ارزان تر و با کیفیت تر شدن کالا ها و محصولات ان را نیز انجام خواهیم داد . ما حتی حاظریم با تغیرات گسترده در روابط بین الملل مناسباتی ایجاد نمائیم که صنایعی ارزنده ، کار افرین و انطباق یافته با محیط زیست در کشور پای بگیرد و مردم ما از کالا ها و تولیدات با کیفیت و ارزش های خاص بهره گیرند .
دانایان گفتند (و قربانی شدند ) ما یقین داریم که با افزایش کیفیت کالا ها و محصولات تولیدی ، بهینه سازی ساختار های مولد قدیمی ، تجهیز کارخانجات با تکنولوژی کهنه به کارخانه های متعالی و دانش محور ، خواهیم توانست خدمت ارزنده ای به کشور و مردم مان ارائه دهیم ، بی شک مردم ایران شایستگی ان را دارند تا از بهترین کالاها و محصولات جهان با قیمت پائین و ارزان بهره مند شوند و این نه تنها انکه باعث رشد ملی صنایع کشور شده بلکه عاملی برای شکوفایی و بهبود زندگی جمعی نیز خواهد شد ، همچنان که ابزاری برای ترغیب و تشویق سرمایه گذاران داخلی و خارجی در سرمایه گذاری درصنایع و تولیدات ملی خواهد شد .
قربانیان خرد ورز گفتند :اگر راهی برای فردا بگشائیم ، اگر ایمان بیاوریم به انکه می توانیم با دنیا ی پیرامونی به تعاملی خوشایند برسیم ، اگر باور کنیم ، نیروهای خلاق ، متفکر ، پر انرژی جوان کشورمان را ، و اگر خلاقیت و توانایی های انان را در ساختاری خردمندانه سامان دهیم و برای بهسازی رفتار عقلایی تولید ثروت صنعتی و کارخانه ای کشورمان از استعداد های روزامد دانشگاه ها بهره گیریم و در سازمانی توسعه یافته و متعالی ، در دولتی کوچک ، چابک و چالاک عمل نمائیم و اتحادیه ها و سندیکاها و مجامع خود انگیخته ی صنفی را ایجاد ، حمایت و بازبینی نمائیم ، انگاه خواهیم توانست ، فارغ از بورکراسی فرساینده و توان فرسا ، صنعتی قابل احترام و رقابت در پهنه ی گیتی ایجاد نمائیم .
اما دریغ و درد ، دریغ و درد که نام اوران ، همانها که قول داده بودند برای مصالح مملکت خواهند کوشید ، همانها که سکویی از دانایی افراشتند و بر جنازه ی خرد تاختند و آوازه ای بلند ساختند ، در افتتاحیه ی حزب و گروه خود ، باز هم بر سیاق همیشه ، عقل را بر سر در خانه ای ویران آویختند و جمعی گرد ساختند که مشخص نبود ،بالاخره :
کورکورانه گر به راه افتی کورکورانه هم به چاه افتی

طرف دار اتحادیه های صنفی می باشد ، دولت محلی اقتصاد پایه اش کجا است ، ایا این برنامه ی حزب است یا تدبیر گروهی خارج از تعاملات اجتماعی و بریده از کشور ، ایا هنوز خرد ملی را شالوده ای برای رفع بحران می داند و یا بر تدبیر خویش متکی است ، ایا رفتار و کردارش سیاسی است ؟ و اگر سیاسی است چرا قادر نیست و نمی تواند در هر ناحیه ای از کشور ساختاری فزاینده و پرتوان بسازد ، ایا اصلا از فعالیت سیاسی اطلاعی دارد ، ایا این جشنی است برای نمایش خوش تیپی و یا نمایشی است برای بودن جمعی انسان که بعد باید دلسوخته و افسرده باز گردند ، ...، رفتار و برداشتت از عشق و صلح سبز جهانی چیست ، ایا هنوز بر ان باوری که باید با ایجاد بحران کشور را تباه و یران سازی ؟ اگر این چنین است افراد شایسته تری برای بحران طلبی و آشوب جویی هستند ، طرف دار چیستی ؟ عشق و یا نفرت ، سکوت یا فریاد ، فاجعه یا توسعه ...، از کدام پایگاه فکری و اندیشه ای برامده ای ، جایگاه عقل سیاسی ات کجا است ، مخاطب هدفت کدام گروه و طبقه است ، ....، به چه می اندیشی ؟ ایستادن میان همه ، داشتن شانس و اقبال ؟ به چه می اندیشی وقتی که برای نهار تعدادی ادم محترم و زبده را دعوت می کنی و خودت زندگی ات را به ریسک می گذاری و در میهمانی جاده ها پیش می روی ، کجایی ای ادمی که می گفتی خرد جمعی – معضل ملی – اراده ی عمومی ، کجا رفت ان اندیشه های دولت ناحیه ای خودت ، ان ساختار شفاف و عقلانی خودت ، ان پرهیزت از جنگ و تقابل خصمانه و گشایش مرز های اعتبار ملی ؟
اکنون از خودم می پرسم ایا به خودتان هم دروغ می گویید ؟ ایا هنوز بر این باوری که نمی توانند ... دیروز توقیف خودرو بود و فردا ..کاش می دانستید ، کاش می دانستید چرا باید بزرگان قوم را به جشنی دعوت کنید که خودتان نیستید  چی شد ؟ شاید باید رسوایی دیگری پای بگیرد و ...
با این همه می خواهم بگویم ، با آنکه نمی توانید کاری بکنید ، سخت است برای بودن در عرصه ی سیاسی وقتی که چیزی برای عرضه ندارید ، به عنوان یکی از اعضا خانواده ی ایران بزرگ ، مشتاقم اعلام نمایم که برای پیشبرد اهداف توسعه ی جامع ملی ، ایران نیازی به درگیری با هیچ کشوری در جهان نداریم هیچ کشوری تمایلی به ایجاد چالش و تعارض ندارد . با این همه ، ایران مایل است به عنوان عضوی از خانواده ی جامعه ی جهانی ایفای نقش نماید ، همچنین برای تسریع در تحقق اهداف توسعه ی جامع ملی ، ما با اشاعه و گسترش سلاح های هسته ای – اتمی – شیمیایی مخالفیم و این حق را برای تمام اعضا خانواده ی جهانی قائلیم که در هر شرایطی با ما تعاملی سازنده و پویا اشته باشند ، اعتقاد ما بر ان است که یک کشور اتمی ولی فقیرو ناتوان همچون پاکستان نمی تواند نقش سازنده و اثر گذاری در منطقه ، ناحیه و کشور خود داشته باشد ، همچنین مایلم اعلام نمایم که برای ایجاد پایه های توسعه ای پایدار تمام تلاش خود را برای حذف و از بین بردن تحرم های بین المللی که به سبب ضعف دیپلماسی کشور ایجاد شده بکار خواهیم بست و یقین داریم که خواهم توانست راه حل هایی مبتنی بر شرافت و انصاف بین المللی برای حل معضلات کشور بیابیم و شرایطی را ایجاد کنیم که در ان اعتبار – عزت – حرمت و شرافت ایران دوباره اعاده گردد .
ما خواهیم توانست مملکتی درمان شده ، بدون فقر تباهی اور ،با مبارزه ای قاطع با تروریسم ، قطع رابطه با کشورها و سازمانهای متهم به اعمال غیر انسانی و تروریستی ، کشوری سرشار از امید ، اشتغالی سازنده و بی وقفه ، اقتصادی سالم و مبرا از رانت و ...ایجاد و احیا نمائیم ، اما برای این که بتوانیم اهداف توسعه ی ملی را محقق سازیم نیازمند کمک فکری و عملی تمامی ایرانیان در همه جای جهان ،هر کس که شناسنامه ی ایرانی دارد هستیم ، ما صاحبان کشوری هستیم که باید تعین نمائیم چگونه باید اتاق هایی شیشه ایی برای هزینه ها و درامد ها ی ملی بسازیم و به چه طریقی بستری برای سالم سازی اقتصاد و سیاست بیمار کشور بیابیم .
توجه به محدودیت زمان و وقت تعین خواهد کردکه چه کارها و فعالیت هایی باید نخست انجام گیرد و چه کار هایی در نوبت قرار خواهند گرفت . تعین اولویت ها و ارجحیت های زمانی و کاری ، کمک می کند که فرصت ها و مخاطرات نیز بر اساس اولویت ها شناسائی گردد . بدیهی است هنگامی که کاری باید به سرعت انجام گیرد اگر در زمان خود شکل نپذیرد تبدیل به مشکلی سهمگین و معضلی ویرانگر خواهد شد .
امروزه کسانی و جوامعی موفق خواهند بود که برنامه ای داشته باشند ، برنامه ای برای رشد و توانمندی ، همان که دوستان ما نتوانستند ان را ارائه دهند ، برنامه ریزی ضرورتی گریز ناپذیر است .
بدین لحاظ ، برنامه ریزی بیان می کند که از اغاز تا پایان – مجموعه روش های تحقق هدف – دارای چه نظم ، سرعت ، ساختار و ... می باشد ، به تعبیری مبین ان است که نشان دهد ، نقشه و راهبرد عمل چگونه خواهد بود
از این روی ، هرگز نمی توان برنامه ای را بدون درک شرایط محیطی و زیست گاهی ( انسانی – طبیعی ) طراحی و تدبیر کرد . تنظیم و تعین برنامه ای مجرد از عوامل محیطی و شرایط پیرامونی ، برنامه ای در خلا بوده و هرگز توفیقی سازنده نخواهد داشت با این حال هدف اصلی همواره تابع و برایندی از هدف های کوچکی است که با در کنار هم قرار گرفتن چیده مان اصلی را شکل می دهند ، تغیرات و تحولات در طی زمان و بر اساس تحولات فقط می تواند این خرده ، هدف ها را دچار تغیرو دگرگونی در جایگاه و اولویت سازد ، اما هرگز نمی تواند انها و هدف اصلی را تغیر دهد ، چرا که با تغیر و استحاله ی خرده هدف ها و هدف اصلی بنیاد و شالوده ی سازمان و یا مجموعه فرو می ریزد .
روح ملی ، ارزش ها و باور های اصیل ایران چیست ؟ ایران سرزمینی با تعدد اقوام و زبانهایی است که مذاهب و ادیان مختلفی را نیز در خود جای داده است ( اگر چه تشیع دین غالب بر این کشور و اسلام دین رسمی است ) بدیهی است که روح ملی ایرانیان و ارزش های اصیل ان ، تنها مبتنی بر شمول دایره ی دینی نیست ، بلکه برایندی از ادیان و باور هایی است که در غالب ، حکمت و فرهنگ ایرانی که نمادی از همزیستی ، تساهل ، تسامح ، دانایی و سرزندگی مشهود است . این هدف که بقا ایران را پایدار می سازد ، هرگاه کاستی گیرد و یا نتواند به سبب سومدیریت و یا عوامل بیرونی و محیطی محقق گردد و عظمت و نماد های خویش را نشان دهد ، انگاه ایران بشدت در فضای کالبد حیاتی خویش کمبود و دردی جانکاه را ملاحظه خواهد کرد ، تاریخ در فراگرد خویش ، جنگ ها و نبرد های خون باری را در معرکه ی نبرد دینی و بهانه های برامده ازبیاد دارد ، درد واره هایی که هر گاه اغاز گردیده با خود بخشی از سرزمین ایران ، توانایی ها ، ارزش ها ، ثروت ، اندوخته های معنوی و حکیمانه و... را به یغما برده است ... .از این روی ، در راستای منافع ملی ایران و تمامی ایرانیانی که در سراسر گیتی نشانه ای از حکمت و روح پایدار ایرانی دارند ، اینک در هنگامه ی انتخابات ریاست جمهوری ، مایل هستم بدانم ، تدبیر و برنامه ی مدیریت و کاندیداهای ریاست جمهوری در این مورد چیست ؟ عصر کنونی را از همین روی عصر به هم پیوستگی ها دانسته اند ، هرگز و هیچ گاه نمی توان در دنیا ، پدیده ایی را مجزا و نفک از دیگر پدیده ها در نظر گرفت ، پیوستگی و نگرش ارگانیک که مبنای محیط زیست و تمامی ساختار های شکل یافته در ان است ، به روشنی تبیین می کند که چگونه می تواند فقر موجود در برزیل منجر به دگرگونی اقلیمی در ایران و جهان شود ، همچنانکه این پیوستگی نشان می دهد که چگونه با ایجاد یک کاست قدرت در کشور های جهان سومی زندگی و فرهنگ در کشور های توسعه یافته دگرگون می شود ( ایجاد کاست قدرت منجر با شکل گیری تضاد های طبقاتی و منزلتی گردیده و این تضاد ها موجی از مهاجرت را از کشور های جهان سومی به سوی کشور های ازاد و توسعه یافته ایجاد می کند ، بدیهی است حضور این مجموعه از مهاجران سبب می گردد روابط اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی در کشور های توسعه یافته دچار تحول گردد .در مورد فقر در برزیل و اثرات ان در ایران مثالی و یا دنیا نیز چنین رابطه ای برقرار است ف فقر سبب می شود فشار فزاینده و شدیدی به محیط زیست وارد گردد ، درخت های بیشتری فدای تامین مواد اولیه ی زندگی کشاورز و فقیر برزیلی شود . و این سبب می گردد تعادل زیست محیطی در هم ریزد و ما در این سوی کره ی زمین دچار بحرانی شویم که از هزاران کیلومتر دورتر صادر گردیده و ما را هدف قرار داده است و...)
در سرزمین من
زبان مادری تمام کودکان
جنگ جنگ تا پیروزست
در سرزمین من
در سرزمین مادریم
کشتزارهای وسیعیست
از مینهای مرغوب خنثی نشده
در سرزمین مادی من
تاریخ پشیزی اعتبار ندارد
در سرزمین مادری من
سدهای بزرگی ساخته اند
نه برای آبیاری و انباشت آب
برای غرق کردن تمام اسطوره های مردمی
که ریشه هاشان
از تنفس هوای بی اکسیژن
به خواب رفته است
من این سرزمین مادری را
که هیچ گاه در آغوش هیچ پدری
خواب خوشبختی ندیده است را
بسیار دوست دارم


از این منظر ، کشور که همچون سازمانی بزرگ در تحقق اهداف ملت عمل می نماید ، دارای هدف متقن ، ریشه دار و ابد شمولی است که هرگز و تحت هیچ شرایطی تغیر نکرده و همواره پایدار و مقاوم است . این هدف عمومی ، تاریخی ، جاودانه ، همیشگی و بدون تغیر ، منافع ملی و حیاتی کشور است .
منافع ملی برایندی است از خرده هدف هایی که در ان از شیوه ی زندگی و تفکر ( خرد بنیادین و اصیل کهن سال ) تا ارتقا سطح کیفی و کمی ثروت و دارایی ، سلامت ، امنیت ، نشاط و شادابی ، همزیستی ، فرهنگ ، اداب و سنن و... را در بر می گیرد .که این مجموعه سبب می شود همواره و همیشه کشور ایران مصون از بلایا ی انسانی ، پویا ، زنده ، مقاوم و با ارزش های اصیل ، در جهان ادامه ی بقا دهد و همواره پایدار و پابرجا بماند . .

از سوی دیگر هر هدفی نوع ویژه و خاص ، برنامه های خود را تبیین می کند . برنامه ای که هدفی برای پیروزی نداشته باشد ، تدبیری برای باختن است ان هم در عصری است که به ان عصر جهش ها ی تکنولوژیک نام نهاده اند . عصری که در کمتر از یک سال تمامی مبانی و زیر ساخت های علم و فن اوری دگرگون و متحول می گردد .
از این روی برنامه ریزی برای تحقق هدف ( خواه این هدف زندگی شخصی باشد و خواه مصالح و مناسبات یک ملت ) سازوکار و یا مکانیزمی است که زمان را ذخیره می کند و یا به تعبیری موجب می گردد ، اقتصاد زمان و وقت رعایت گردد .چنین نگرشی موجبی است برای ان که اولویت ها مشخص گردد . راهکاری که تعین خواهد کرد ، با



ارزوها و رویا های نسل های پیشین اهسته، اهسته در حال فرو نشینی و سایش در اندوخته ها است .دردی غریب جان ما را فرا گرفته است .
با این همه لازم است که اینک و امروز باید برای سرافرازی ملی در عرصه ی توسعه ی فراگیرملی با اینده نگری و دیدگاهی جامع و بهره مندی از تمامی خصایص و خصلت های شکوهمند همه ی اعضا ملت ایران در داخل و خارج از کشور با سلاح و ابزار خرد جنگید در هر وضعیت و موقعیتی که ایجاد شود ، لحظات سرنوشت سازی فراروی ما است و نیاز داریم جنگاوری خرد پیشه و باورمند به همکاری گروهی در پیشبرد اهداف ملی صحنه ی نبرد را بیاراید . او باید در گستره ی دانش و صلح طلبی کنونی رزم آوری انسان دوست و خرد ورز باشد ، ان چنان که هرگز و در هیچ گاه از سرنوشت جمعی تا حد امکان به تساهل و مسامحه و روی اوری به تعرضی بنیان برافکن غافل نماند و سرنوشت کشور را بر اساس زیاده خواهی های اشوب ساز به مخاطره نیفکند . اینک زمان ان رسیده که مدیریت کشور به ویژه رئیس جمهور اینده پیشگیر بحران های منجر به خشونت گردد و اجازه ندهد که فرزندان و عزیزان این ملت پرپر شوند از این روی امنیت پایدار را که بر آمده ی افزایش توان عقلانیت و خرد جمعی و انباشت قدرت به منظور بازدارندگی از جنگهای خانمان سوز است را وجهه ی همت خویش قرار داده و عزم آن نماید که با اعتلا و سرافرازی ملی که برآیند اعتلا و سرافرازی سازمانی و فردی ( تک تک افراد جامعه ) است ، آنچنان توانی را فراهم سازد که هیچ ستیزه گری قصد جنگ و شرارت آفرینی ننماید و او نیز جنگ و چالشی را ایجاد ننماید..رئیس جمهور اینده ی این بوم وبر باید بداند که نبرد اینده در رزم گاه فرهنگ و ارزش های اصیل انسانی و در بستر رفاه و بهبود کیفیت زندگی کل مردم ایران ان هم از مسیر توسعه ای درون زا و پایدارو مبتنی بر رشد و شکوفایی اقتصادی و هزینه کرد ثروت ملی در راه گسترش زیرساخت های عمومی همین ملت و سرزمین ( بی معارضه ای بیهوده با دنیا و ایجاد بحرانی بین المللی و حذف و نابودی تحریم های جانکاه ملت ایران ) میسر است.
شاید بی راه نباشد شعر مرحومه نصرت رحمانی ، شاعری که با شعر خود ، سینه ی شکافته ی خود ، اراده ی ان داشت تا گلهای کینه ی اندرون ما بشکفد و این سرزمین عاری از غنچه های درد الود نفرت و کینه گردد .
روی دیوار

 (نصرت رحمانی)
اوراق شعر ما را
بگذار تا بسوزند
لب های باز ما را
بگذار تا بدوزند
بگذار دستها را
بر دستها ببندند
بگذار تا بگوییم
بگذار تا بخندند
بگذار هر چه خواهند
نجوکنان بگویند
بگذار رنگ خون را
با اشکها بشویند
بگذار تا خدایان شاید شکفته گردد
گلهای کینه ی ما
دیوار شب بسازند
بگذار اسب ظلمت
بر لاشه ها بتازند
بگذار تا ببارند
خونها ز سینه ی ما


اما چنین شکفتنی ، چنین درد پیکرجانی نیاز به خرد و تعقلی ملی و فرا گیر دارد . نیاز به ان دارد که مدیریت اینده ی این کشور دریابد که دیگر عصر تقابل مرز های جغرافیایی و سیاسی و دولت ها به عنوان مجریان و صاحب مملکت دیری است که گذشته و امروزه باید ملت ها ( تک ، تک ) انسانهایی که در یک محیط ملی زندگی می کنند و حتی انها که در این سرزمین نیستند باید در سرنوشت خود نقشی شایسته افا نمایند و با تلاشی شوق برانگیز توس رئیس جمهور اینده ، معضلات جمعی با خرد ملی و عزمی عمومی از میان برود

با این همه باید اذعان داشت که تا این تاریخ هرگز چنین اتفاقی برای سرنوشت و اینده ی کشور ما رخ نداده است ، تقدیری که با کوچکترین خطا می تواند همه ی هستی و توان تاریخی ما را در هم کوبد و از پیکر نیمه جان ما خاطره ای دردناک و عبرت اموز برای جهانیان بگذارد .
جامعه ، زنان ، مردان و فرزندان این سرزمین در چرخشی بهت اور و شرم افرین برای مدیریت کشور ، اعتماد خویش را به عمل کرد و بهبود وضعیت به دست انها از دست داد ه اند و با لبهایی از ترس دوخته شده بی صدا با هنجار شکنی ، با اعتیاد ، با قانون گریزی ، با نا امیدی اشاعه یافته ، با طلاق بسیار فزاینده فریاد می زنند :

بگذارید این وطن دوباره وطن شود

بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.

بگذارید پیشاهنگ دشت شود

...

بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشته اند.

بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود

سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسباب چینی کنند

تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.

...

آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را با تاج گل ساخته گی وطن پرستی نمی آرایند.

....

من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمده ام
در زنجیره ی بی پایان دیرینه سال
سود، قدرت، استفاده،

من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،

که با وجود آن رویا، هنوز امروز محتاج کمی نانم.
هنوز امروز درمانده ام. ــ آه، ای پیشاهنگان!

من آن انسانم که هرگز نتوانسته است گامی به پیش بردارد،


آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود

سرزمینی که از آن من است.

...
آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثار من کنید
پولاد آزادی زنگار ندارد.

رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.


ما مردم می باید

.... بار دیگر وطن را بسازیم!
(هیوز)



قلب هایمان را بر روی تمامی گل ها و مهربانی های عالم باز می کنیم تا فرصت تجدید نظری به روحمان دهیم تا لختی برای نفرت ورزیدن درنگ نماید .
گوش ها یمان را برای نغمه های دوستی و صغای معنویت باز می کنیم تا بشنویم چهچه ی مستانه ی پرندگان بی خانمان را و در اغوش کشیم بانگ بلند شفقت انسانی را در بستری از وفا به عهد .
روح سرنوشت را برای لمس زیبایی های جهانی در تکاپو و جنبش در گذرگاه ناپیدای بهار مردمان جهان ارسال می داریم تا دنیایی از شادی و خرمی در پیدا و ناپیدا ما را در اغوش کشد و به ما بیاموزد دوست داشتن بی دریغ را در سایه سار اموزه های فرازمند :
ای بها رمردمان
ای خرمی دوران
و اواز می خوانیم با اندیشه ای عصیانگرمان در تالاب ها ی کینه تا سرشت نازیبای بد خواهی برای همیشه و ابدیت از سرزمین مادریمان بگریزد و ما را در هاله ایی از نور و خوشبختی بسوی کمال محبت باز خواند .
با تفکری عجین در راستی و پنداری درست رهنورد قله ها و صخره های نظرگیر و به ظاهر دست نایافتنی می شویم تا جهانی بیازماید طاقت بردباری و استقامت خیر خواهی ما را ....
کویر را با گل های نورسته ، درخت چه های صبور ، شاخه ایی از صنوبر و اقاقیا تزئین می نمائیم تا دریا بیاد اورد تمامی دیرکرد های خویش را و با خود ابرو باران را بیاورد و بسوزاند ریشه ی خشکیدگی ظالمانه را و اگر ستم باز هم ستیز با ظلمت و اندوه گردد انگاه من بران میثاقم که هرگز نگذارم اندکی اسیب بر این مملکت وارد گردد مادام که من هستم و اگر چنین شود و خانه ام مورد هجوم قرار گیرد به خدا عهد می بندم که اولین سپر تمامی ملتم باشم و اخرین کسی که برجای بماند . عهد می بندم که همچون سنگ واره ایی بی تزلزل ان قدر بمانم تا ملتم در رفاو سلامت از زندگی خویش لذت ببرند . من هرگز کسی را پیش تر از خودم به ستیز با نیستی نخواهم گذارد و هرگز نخواهد بود کسی که دیرتر از من از صحنه ی پر مخاطره و مهیب را ترک کند .


بر روی تمامی دفتر های کودکان این سرزمین ترسیم می کنیم نقشی از پدرو مادر بزرگ های فروتن و با وقار را تا دیگر هیچ طفلی در اندیشه ی تنهایی و ترس از تاریک نماند .
می نویسیم بر سر در هر درخت : روح جاودان سبزینه گی و شادابی را تا شاخه های فرو برده سر در ژرفای اسمان فراموش ننمایند لانه ی کوچک گنجششک بال شکسته را ....
در امتداد همه ی جاده ها به پیش می رانیم ، در میان هر روستا می ایستیم ، برای هر کودک زاده شده و یا زاده نشده ، کالسکه ایی پر از عطر و گل بجا می گذاریم تا بدانند که فردایی بهتر از ان همه ی فرزندان این اب و خاک است در هر کجا که هستند و در هرکجا که نباید باشند و یا باید بوده باشند .
مادران سرزمینمان را در لفافه ای از شمیم و نسیم به دیدار اقیانوس عشق و همدلی می بریم تا زندگی را برای کودکانمان تعبیری از بخشایش و ستایش نمایند و خود اسوده خاطر در میان باد های بهاری نفس بکشند و نفس هایشان را در سینه محبوس نکنند و چشم به راه و مضطرب دیده بر هیچ دری ندوزند.
راه هایمان را ستاره باران خواهیم کرد ،پر از ستاره های درخشان تا هیچ انسانی در راه نماند و هیچ کس گم نکند مقصد زیستن را
ما معماران جهانیم . معماران شهر های ارام و هوشمند که از روی هر سقف ان هزاران گل اویز گردیده و در هر دیوارش نقشی از ماهی ای شناور در زندگی با شادمانی خوشبختی را جستجو می کند . من بر این باور نیستم که (عالمی دیگر بباید ساخت وز نو ادمی) خوشبختی و شادی همسایه ی دیوار به دیوار ما است .همسایه ی ما همان ادم عالی مقام دیگر است ، همان که ممکن است عالمی دیگر از باور داشته باشد ....اورا باید دریابیم ، با تمام باور ها و اعتقادش ...
ما می خواهیم طبیبان درمانگری باشیم تا هر درد ی را علاج نمائیم و هر محتضری را سامان بخش ارامش باشیم و هر خسته ای را به شوقی دل انگیز مشتاق زیستن برای زیستن کنیم تا جهانی بداند که در این سرزمین اندیشه ی مرگ و نیستی را جایگاه نیست .
ما رانندگان تراکتور های مزرعه ی خارها خواهیم بود و بار بردار و بار بر دوش تمامی سنگینی های عالم فقط بخاطر ساخت دنیایی بهتر و برای بهبود تمام زخم های زمین ، رنجهای کشتزار و ساخت دشتی از شکوفه ها و گل های همیشه بهار
ما انسانیم و برای انسان بودن و انسان ماندن نیاز داریم که در جان پناهمان زمزمه ی تغیر برای بهزیستن و تحول برای بهتر شدن و نجوایی محترمانه برای التیام درد های دیر سالمان داشته باشیم ، ما محتاجیم تا دریابیم که چگونه می توان با کمترین رنج و زخم بر پیکر رشید سرزمین مادری ، سامانه ایی از اندیشه ایی برای بهبود دائمی و بی وقفه داشته باشیم .
ما انسانیم و می خواهیم دریابیم که چگونه می توان برای تغیر سرنوشت اندوه بار فرزندانمان در این دنیای عاصی و ویران شده شیوه ها و راه های بهتری را با دستهایی در هم گره شده و ارزو هایی مشترک پیدا کنیم .
ما انسانیم و خواستی اشتیاق افرین داریم تا شوقی فزاینده برای تدبیر و ارامش روح و روان تمام هم وطن انمان در گستره ی زندگی ایجاد نمائیم و برای همه ی ادم هایی که ما را دوست دارند و یا حتی نمی پسندند ؛ راهی بسازیم تا همه در اسایش خیال و اطمینانی قطعی برای پیش رفتن و احیای امید ، کاهش اضطراب و پایداری مبانی زندگی کوشش نمایند و ما را یاری دهند .
یقین دارم که ما با هزاران سال تدبیر و همزیستی تاریخی خواهیم توانست شیوه ایی ایجاد نمائیم تا هر عضوی از این خانواده ی بزرگ ایرانی ما را همراهی و یاری نماید . یقین دارم که خواهیم توانست فردایی بهترو سرشار از امید بسازیم که هیچ مادری دلواپس اینده ی کودکی که نزاده نشود و هیچ پدری برای سرنوشت فرزندش در تلاطم روحی غرق در نا ارامی نگردد .
یقین دارم که می توانیم دیگر بار شکوه و اعتبار این کشور را باز گردانیم و ملتی شایسته ی احترام در صحنه بین الملل باز افرینی نمائیم . ملتی با اعتباری نه از سرترس دیگران بخاطر ناهنجاری و ایجاد دلواپسی ، که ملتی بخاطر ارزش های ژرف و عمیق انسانی اش که برامده از تفکر دینی و حرمت و شرافت اخلاقی ان خواهد بود .
یقین قاطع دارم که همه ی ملت ایران از لر تا اذری و از کرد تا بلوچ و از خراسانی تا بوشهری و...هرگز نخواهند خواست که برای ایجاد ترس و رعب مورد توجه واقع شوند بلکه اراده ی ان دارند که بر اثر دانایی و کمالات ژرف و بی مانند مهربانیشان شایسته ی تقدیر خواهند بود . همچنانکه یقین دارم افتخار ما به تعداد چاه های نفت – ثروت تاریخی – دارایی مالی – علوم پیشرفته – تکنولوژی چشم گیر و معادن و ذخایر طبیعی و غیر طبیعی .... نیست و ملت ما به انها هرگز افتخار نخواهد کرد . افتخار ما ایرانی ها در هرکجای جهان که هستیم به عزم و اراده ی ما ، به هوش مندی نظرگیر انسان مدارانه ، به سلیقه ی عشق ورزی پهن پیکرما به دنیایی است که می سازیم تا التیام دهنده ی رنج های تمام ادم ها باشد، به توفیق ما برای ایجاد ارزوهای بزرگ و تحقق رویاهای ما است ، افتخار و عظمت هر ایرانی به ان است که هرگز در کشاکش چالش های ناحیه ای و منطقه ایی وحدت و امید خود به همدلی با یکیگر را از دست نداده و نخواهد داد .... اینها عوامل افتخار و فرازمندی تفکر ما در طول تاریخ خواهد بود .
ما افتخار می کنیم که در طول تاریخ هرگز دست هایمان را با خون انسانی بی گناه نشسته ایم و افتخار می کنیم که در میثاقی نا نوشته هرگز نخواسته ایم دشمنی و ویرانگری را گسترش داده و بذر نفرت را بکاریم ... ما فرزندان دلیر نیک مردمانی هستیم که در همیشه ی تاریخ بزرگترین دستاوردمان در کنار هم بودن و با هم ماندن و برای هم زیستن بوده .
این است بلندای چشم نواز افتخار ملت دیرپای ایران زمین که برای همیشه و همه گاه در تمام روز های سخت و دشوار در کنار همدیگر ایستاده ایم و برای تحقق ارزو های همدیگر تلاش کرده ایم و حتی با بذل جان و مال خویش جنگیده ایم تا هم وطن
مان سرافرازی و شکوهش را باز یابد .
افتخار ملت ایران با هم بودن و درکنار هم بودن است. ثروتی بی پایان و پایا نی اغاز گر
ما به این ثروت ، به این دارایی افتخار می کنیم
افتخار می کنیم که هرگز و هیچ گاه هیچ انسانی را به ناروا از هستی ساقط نکرده و در هیچگاه تاریخ هرگز عملیات انتحاری نداشته و نخواهد داشت . افتخار ما ایرانیان دانایی برامده از تعقل ما است . دانایی ای که مانع سقوط اخلاقی ما در انسان کشی گردیده
افتخار ما ثروت ما است ...
ثروت امید بی پایان برای بهبود و توسعه ی دانایی است ...
ثروت بی پایان ما شوق برای تحقق رویا های مشترک هر ایرانی است که در هر نقطه ای از زمین میزید ...
هر ایرانی یک رویا ...
هر رویا یک ثروت ...
هر ثروت یک تحول برای بهبود ...
میثاق من بر ان است که نگذارم هرگز امید و شوق برای حرکت در این پهنه ی دلاویز کاستی گیرد .میثاق من بر ان است که از مرگ شقایق ، از جان دادن قناری در قفس جلوگیری نمایم .
عهد می بندم که برای ایجاد تحولی در زندگی ابشاری از کار و تلاشی بی وقفه در این کشور بسازم و بر ان عهد بمانم که دنیایی زیبا ترو خردمندانه تر را طراحی نمایم .
میثاق می بندم که هرگز اجازه ندهم اشکی برای چشم مادری، گردابی از اندوه بسازد و خون تازه ای بر زمین بریزد .
عهد می بندم که نگذارم زندگی بوی مرگ و نیستی به خود بگیرد حتی اگر جهانی را در کشاکش با کشورم ببینم .خود را با شوقی دل انگیز در برابر طوفان مرگ قرار خواهم داد تا هرگز خانه ای عزاداری را تجربه نکند .
هم وطن می دانم که به خاطر همه ی بی حرمتی ها ، شقاوت ها ، نادانی ها ، و گاه سکوت تلخ همه و عادت به تنهایی بار غم برداشتن، توسط دشمنی که بی دلیل ساخته ایم :
دستی میان دشنه و دیوار هست
اما هرگز میان ما با همه ی سختی و دشواری های سرکش و دل اشوب کننده ،هرگز و هیچگاه وبرای هیچ زمانی :
دستی میان دشنه و دل نخواهد بود
با این همه بر این میثاقم که همیشه و برای همه وقت هرگز خیانت نخواهم کرد ، هرگز با رویا ها و ارزو های این ملت ، جفا نخواهم کرد ، هیچوقت از من خیانت نخواهید دید . این عهد من است در برابر خدا ، ملتم ، تاریخ ، سرزمینم و تمامی انسانهای پاکباخته و خرد مند:


من بر این میثاقم که هرگز همچنان که پیش شرح کردم با تفسیری خود ساخته خوب و بد را در هم نیاویزم و به کسانی که به من اعتماد کرده اند ، دروغ نگویم ، حتی اگر ان دروغ موجبی برای مصلحت اندیشی من و برای پایداری و بقا موقعیت شخص خود و خانواده و دوستانم باشد

بدترین گناه این است که به کسی که تو را راستگو می پندارد دروغ

بگویی.



میثاقی ابدی و تعهدی با جان خواهم داشت ، که شرایطی ایجاد نمایم که هر انسا نی ، هر هم وطنی ، در هر کجای این کره ی خاکی ، بتواند شکوفا شود .
متعهدم که مناسباتی را به همت و تدبیر تمام ملت ایران تدوین نمایم که هیچ کس با هر اندیشه و تفکری بتواند برای سربلندی و عظمت و مجد این کشور ، حتی در سخت ترین شرایط ، فضایی برای رویش تفکر ، اعتلاو احیا خویش داشته باشد .
من بر این باورم که حتی در بدترین وضعیت ممکن می توان انتظار داشت تحولی بنیادین توسط مردم ، در راستای افزایش و بهبود کیفیت زندگی جمعی شکل بگیرد ، از این روی باید با احترامی فزاینده و در خور شان انسان ،فرصتی برای همه قائل شد ، چرا که شاید :

سپیده که سر بزند
در این بیشه*زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
(پل الوار)
من بر ایین باورم که همیشه گذرگاهی برای عبور ، برای ایجاد شادی ، برای تحقق ارزوهایمان هست ، اگر باور نمائیم ، اگر امیدمان را به فردایی روشن از دست ندهیم ، اگر بیاد اوریم که در ان سوی تدبیر ما هم همیشه حافظی کامل و مهربان مارا می پاید و برای بهبود و سعادت ما ، ان هنگام که اندیشه هایمان زوال می پذیرد وجود دارد >
من بر این باورم که می توانیم و خواهیم توانست برای همیشه و همه وقت ، از پنجره ایی که ان را بسته می پنداشته ایم نسیمی جان نواز وزیدن گیرد .اگر باور کنیم که باید برای زندگی درکی از روشن اندیشی و روشن بینی داشته باشیم .
بر این باورم که برای زنده بودن گاهی نیاز به ان خواهیم داشت که برای با هم بودن همیشه یک زندگی خاص و ویژه می تواند وجود داشته باشد ، حتی هنگامی که سخت در اندیشه ی گریز از هم ،خوشبختی را به کمین نشته ایم و سعادت را در نفرتی از دیوار های بی اعتباری و بی هم
سویی پناه داد ه ایم . من بر این باورم که باید این سد التهاب اور چندش ساز را تخریب کنیم و بجای ان سدی برای گریز از طوفان وسیل بسازیم ، نه جدایش از همدیگر ..
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
که پسندد که فراموش کنی عهد قدیم


نام رویاهای این سرزمین که می خواهد با تلاش و کوشش ما دوباره اعتباری جهانی بیابد ، به نام سلحشوری تمام مردان و زنانی که جان بر سر هدف خود گذاردند و از میان ما رفتن ، به نام عشق با شکوه تو به پیشرفت و سعادت همه ی آدم هایی که دوستشان داری ، به نام کوچه هایی که نشانه های محبت تو را در آغوش دارند ، به نام تمامی خاک پاکی که ردی از عاطفه ی تو بر آن حک گردیده ، به نام ترحم پاکیزه ای که به انسانیت در سرتاسر گیتی داری بنویسم بر جهان ، بنویسم بر قله های خرد ، بنویسم برای پشتکاری که برای بهبود زندگی کسانی که باید باشندو اینک در میان ما نیستند
بنویسم برای عشق بی انتهایمان به همه ی چیز های پاکیزه ی جهان ، بنویسیم و باز بنویسیم ....
بنویسم تا دنیا بداند وجود گرانبهای شرافت ما را ، بنویسم یادگاری گران مایه از اشتیاق همه ی ما انسانها به پیوستگی کار با شرافت ، تلاش با حرمت ، زندگی با عزت :

روی گذرگاههای بیداری

روی راههای گشوده

روی مکان های پرازدحام

نام تو را می نویسم
....
روی چراغی که روشن است

و روی چراغی که خاموش

روی خانه های بازیافته ام
نام تو را می نویسم
پل الوار
زندگی را زیبا می کند و عشق – آن پرندة* هجرت گزیدة زمان ما را – به رجعتی دوباره در میان ما، دعوت می کند. برای توضیح این چند جمله اخیر باید فعلا از آنها فاصله بگیریم .

در این دوره گفته اند که "مفهوم کلی" مفهومی است که ادعای برابری برای چیزهای نابرابر می کند؛ مفهوم کلی کوه، همة*کوههای عالم را برابر می کند چون به یک نحو بر همة آنها صدق می کند و لذا نتیجه می گیرند که مفاهیم، خود محصول برابر دانستن امور نابرابر است. فردیت اشیاء منفرد که دارای وضعیتی و کیفیتی اختصاصی هستند، در جریان انتزاعی شدن قربانی می شوند. مفهوم کلی تنها پس از اعمال "خشونت" بر مفاهیم جزئی و قربانی کردن ممیزات آنهاست که در ذهن حاصل می شود پس تفکر – که چاره ای جز انتزاع کلی از جزئی ندارد- نهانی ترین و همزمان مهمترین عمل خشونت آمیزی است که انسان در نهانخانة ذهن خود مرتکب می شود و بی جهت نیست که همة جنگها و خشونت های تاریخی و اجتماعی با تکیه بر همین مفاهیم کلی که خود از طریق اعمال خشونت پدید آمده اند همچون مفاهیم فرهنگ، هویت، تمدن و اصالت، تحقق یافته اند.

اینها مفاهیم انتزاعی و کلی هستند که خود پس از قلع و قمع رقیبان بر تخت قدرت تکیه زده اند و پس از استقرار، خود به گسترش دامنة* آتش جنگ و خشونت پرداخته اند؛ اصلا آنچه ما تمدن می نامیم چیزی جز یک صورت غالب و پیروزی از صور ممکن تمدن نیست که بر اجساد سایر تمدنهای مقهور و ضعیف "پرچم پیروزی" خود را برافراشته است.

پس خشونت هم ذاتی تفکر است و هم لازمة تحقق خارجی آن تفکر یعنی تاریخ.

ورود به این بحث و توضیح و نقد نظریات منتقدان خود مستلزم ورود به یک بحث پیچیده و فلسفی است که شاید طرح آن اکنون چندان ضرورتی ندارد؛ اما آنچه به سخن امروز من مربوط می شود اینست که حتی اگر بدون هیچگونه ایراد و اشکالی این انتقادها را بپذیریم- که بدیهی است چنین نخواهیم کرد- باز می توان گفت جائی که جزئیت و فردیت واقعیت نجات پیدا می کند و با نجات آن می توان بر خشونت، ترور و جنگ غلبه کرد جائی جز سرزمین ادبیات و باغ شعر و رودخانه رمان نیست؛.



مرثیه ای برای سرزمین ام
این جا خانه من نیست.
قلب ام جای دیگری می تپد
.اگر هنوز بتپد
گاهی در بعد از ظهر های کوتاه زمستان
فکر می کنم که هرگز
هرگز
این اندازه دور نبوده ام
از درد
، فقر
، ظلم
و سیاهی
.....
که گاه به چشم های خودم شک می کنم.
در سرزمین من اما
آدم ها گروهی می میرند
من هر شب خوابشان را می بینم
وهربار که تلفن زنگ می زند
بعدش خم می شوم
و از روی زمین
خرده ریزه های قلبم را جمع می کنم
هر بار گوش هایم آماده اند
که بشنوند
چه کسی مرده است؟
کدام دوست ام طلاق گرفته؟
وکدام آشنای دور جان خویش را
و جنگ اگر بشود چه خواهد شد.
در سرزمین من
رنج بی داد می کند
حماقت سر به آسمان می زند
سرزمین من دشت هایی وسیع،
کوه هایی سر به فلک
چنارهایی پیر
و کویری تفتیده دارد
من سرزمینم را دوست دارم
و نمی دانم
این باتلاقی که می بینم
و عده ای به آنجا نسبتش می دهند
کابوس است
یا
خوابی سبک
من حساب خنده هایی که روز به روز
از پشت سیم تلفن کمتر می شوند را دارم
دلم می خواهد
از همان سیم تلفن
و یا صفحه کامپیوتر
یکی یکی بیرون بکشمتان
و در آغوشتان بگیرم.
بعد دور هم بنشینیم
چای بنوشیم
و
غم هایمان را مساوی تقسیم کنیم.
در بعد از ظهر کوتاه زمستانی. 

باید پذیرا و خواهان تمامی دارائی های دانش و معرفت جهانی باشیم ، و بی آن که تعصبی لجوجانه ما را گمراه سازد ، از تمامی قول ها و کلام های پند آمیز و خرد مندانه بهره گیریم ، ما دیگر قادر نیستیم از توانایی های جهان در خلق لحظات بدیع و کوهساران نظرگیر دانش جهانی روی برگردانیم ، ناچاریم پیش برویم ، ناچاریم در فرصت های شادی بخش دنیا مشارکت جوئیم و این ممکن نخواهد بود مگر آنکه دریابیم که نگاه دیگر انسانها و جوامع به زندگی چگونه است و انها چه سازوکار هایی برای شکوفایی ، رشد ، توسعه ، بهبود زندگی جمعی و بهینه سازی کیفیت زندگی خود
ما باید بازتعریفی جامع برای زندگی های فروپاشیده ، درد های مزمن و دیرسال ، طلاق ، کودکان خیابانی و کار ، زنان درمانده و خسته ، پدران رنجور و شرمنده ، و همه ی مصیبت های انسانی فراگرفته مان ارائه دهیم و با تدبیری سازنده راهکاری برای برون رفت از بحران های کشنده و مرگبار پیدا کنیم .

((( احمد شاملو )))
من به این مهر سکوت
من به این تاریکی
من به ما
من به فرسودگی ذهن خودم
معترضم که چرا
شوق آغاز مرا
و منی چون من را ز خودم دزدیدند
به کجا بر گردم ؟
حق برگشتن را زتنم دزدیدند
هدرآباد (The Waste Land)


آیا  می ترسید که کشور در حال فروپاشی  را نجات دهید؟
آیا زمان آن نرسیده که سربازانتان  را دور خود جمع کنید و زندگی نوینی را با اصل شهامت برای وطن و ارمان برای ارزش اغاز نمایید ؟
ساحل افتاده گفت : گرچه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد ، اه ، که من کیستم
موج زخود رفته ای تیز خرامید و گفت