شهـــــــــر من میــــــــــــامی

امیدوارم بتونم در راستای شناساندن اقلیم میامی این شهر فراموش شده به عموم عزیزان علاقه مند و دلسوز گامی هرچند کوتاه اما استوار بردارم در همین خصوص اقدام به راه اندازی و نگارش وبلاگی با محتوای تاریخی ، اجتماعی ، جغرافیایی و فرهنگی نمود . این وبلاگ سعی دارد که نظری گذرا بر منطقه میامی افکنده تا از این دیدگاه چکیده اطلاعات بدست آمده از کتب قدیمی و جدید مرتبط با بحث و اطلاعات محلی پیران دنیا دیده و سرد و گرم چشیده که در این مورد عصای دست وراهنمای اینجانب خواهند بود را در اختیار همگان قرار دهد

 
نوروزدر ادوار تاریخ
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳
 

  

روزی زمان رفیق بود و توفیقی نصیب ، به همین سبب تحقیقی پیرامون نوروز در ادوار تاریخ را برای گدراندن وقت و بهره جستن از آن در دست گرفتم و از نوشته و گفته ها و سخنرانی سحنوران و وعظ واعظان بهره جسته و نوشتاری هر چند شلم  شوروا کونه لکن ومع الاسف قابل بهره گیری گرد آوری شد و فی الحال وقت را غنیمت شمرده بمناسبت نورو. 93 هدیه به خواندگان عزیز عرضه می کنم به شرطی و شروطه ها که پس از مظالعه از نظرات خویش ما رابهره مند سازند .

 

قدیمی‌ترین متونی که به اسم نوروز در تاریخ درج شده یعنی «نوگ روز» از دوره ساسانی است. ما انواع اقسام متن‌های مختلف از دوره ساسانی داریم که این اسم را به کار می‌برند برای یک جشنی که به نظر می‌آید جشن بزرگ و مربوط به تقویم بوده. یعنی جشن روز اول فروردین بوده. البته ذکر کنم که در تقویم ایران ما چهار پنج تا نوروز دیگر هم داریم که می‌دانیم و احتمالا‌ً از چند نوروز دیگر خبر نداریم.

همین امروز روز به خصوص در منطقه مازندران یک  نوروزی به اسم نوروز طبری  جشن گرفته می‌شود در اواسط ماه مرداد. بالنتیجه این قضیه نوروز را باید متوجه باشیم به نظر می‌آید یک  جشن تقویمی است که چند تا ازش داریم. ولی قدیمی‌ترین متنی که ازش داریم از این، اسم مال دوره ساسانی است.

جشن اول بهار که لزوما‌ً نوروز نیست ولی جشن بسیار قدیمی است و ما ازش در ایران هم حداقل از دوره هخامنشی مدرک داریم ولی به نظر می‌آید جشنی که قبلا‌ً در منطقه بین ‌النهرین به خصوص در بین بابلی‌ها جشن گرفته می‌شده.

این جشن بهارانه از همان دوره ادامه پیدا می‌کند تا در یک مرحله‌ای در اواخر دوره ساسانی در اوایل دوره اسلامی با آن جشن نوروز روی همدیگر می‌افتد و می‌شوند این جشنی که ما امروز داریم.

 

ایرانیان تا چه اندازه این باور و آیین‌های همراهش را به دیگران پیش‌کش کردند و تا چه اندازه وام‌دار دیگران هستند برای نوروز؟

خب این جوری بهش نگاه کنیم که این جشن بهاره که اصل این جشن است جشنی است که برای مللی است که ساکن هستند و کارشان بیشتر کشاورزی است. مرکز کشاورزی تاریخ تا آنجا که می‌دانیم منطقه بین‌النهرین است و اصولا‌ً ملل کشاورز احتیاج دارند که یک تقویم خیلی دقیق فصلی داشته باشند که بر مبنای آن بتوانند ماه و روزهای کاشت و برداشت کشاورزی را تنظیم کنند.

بالنتیجه می‌شود دید که این جشن جشن بهارانه جشنی است که در منطقه بین‌النهرین اولین دفعه به وجود آمد. ما از قدیم‌ترین مدارکی که در دست داریم مال بین‌النهرین است. اولین دفعه که در بین یک ساختار سیاسی ایرانی جشن گرفته‌ می‌شود زمانی است که کمبوجیه به عنوان کسی که توی منطقه بابل حکومت می‌کند در دوران حکومت پدرش آنجا جشن گرفته و بعد در دوران داریوش می‌دانیم که این جشن به عنوان یک جشن بابلی و در شهر بابل جشن گرفته می‌شود. پادشاه ایران دارد به عنوان کسی که جانشین پادشاهان بابلی شده در صدر آن گروهی که به طرف معبد خدای ماردوک می‌روند و این جشن را جشن می‌گیرند این کار را انجام می‌دهد و از آن جا است که به نظر می‌آید و این جشن وارد ایران شده به عنوان جشن بهارانه.

مسئله‌ای که  اول هم اشاره کردم این است که ما در تقویمی که در متون اوستایی متاخر مثل یسنا‌ها و ویسپرد در دست داریم تقویم زرتشتی است که یک تقویمی است که به نظر می‌آید برای کسانی که ازش استفاده می‌کنند یک حالتی را دارد مثل تقویم قمری هجری برای ایرانی‌های امروز. یعنی یک تقویم دینی است که بر مبنایش مناسبت‌های دینی‌شان را در نظر می‌گیرند. تقویم خورشیدی
۳۶۵ روزه است. ۱۲ ماه دارد که اسم‌هایش باهاش آشناییم. این تقویم تویش یک جشن نوروز دارد روز اول فروردین که ذکر کردم.

آن جشن بهارانه که از بابل وارد ایران می‌شود در یک مرحله‌ای با این نوروز فروردینی دینی یکی می‌شود. ولی این مدرک که ما از این داریم که یکی می‌شود ما این مدرک را تا اواخر دوره ساسانی نداریم که این دو تا روی هم دیگر افتاده باشند.

در دوره ساسانی جشن نوروز را وسط تابستان می‌گرفتند و به نظر می‌آید که به جای اعتدال بهاری در دوره انقلاب تابستانی جشن گرفته می‌شده. این دو تایی روی هم افتادنش اواخر دوره ساسانی و حتی اوایل دوره اسلامی است. آن جشن بهارانه یواش یواش گسترش پیدا می‌کند و این رسم‌هایی که ما باهاش آشنا هستیم بهش اضافه می‌شود یا از جاهای دیگر گرفته می‌شود.

مثلا‌ً به نظر می‌آید که چهارشنبه سوری یک جشنی است که احتمالا‌ً از منطقه آناتولی آسیای صغیر به ایران وارد شده و سبز کردن سبزه و اینها از همان منطقه بین‌النهرین اولین دفعه وارد شده. تخم مرغ در منطقه شام و سوریه بزرگ بیشتر معمول بوده. حتی به اروپا هم رفته و ما در جشن عید پاک هم می‌بینیمش. همه اینها در بستر ایران جمع شده در فرهنگ بزرگ ایران که از منطقه فرات تا سیحون من در نظر می‌گیرم جمع شده در ایرانشهر و از اینجا بین هرکدام از این مناطق یا همه‌اش یا یک قسمتی از این جشن‌ها اجرا می‌شده. مثلا‌ً ما الان در منطقه شرق ایران و افغانستان جشن چهارشنبه سوری را نداریم. چهارشنبه سوری یک چیزی است که بیشتر در غرب ایران است و منطقه حتی تا چندین دهه پیش در شمال عراق جشن گرفته می‌شد.

بالنتیجه تمام این رسم‌هایی که ما باهاشان آشنا هستیم همه‌شان به یک صورت اجرا نمی‌شدند. هنوز هم نمی‌شوند. هرچقدر به طرف شرق یا غرب می‌روید بعضی‌ از جشن‌ها قوی‌تر می‌شود و بعضی از جشن‌ها که اصلا‌ً جشن نمی‌گیریم.

مثلا‌ً در شمال ایران رسم است که قبل از سال تحویل نصف یک تخم مرغ را می‌خورند و بعد از سال تحویل نیمه دیگر را می‌خورند. این کاری که مثلا‌ً ما در تهران نمی‌کنیم. هر جایی به طور محلی رسم‌های خاص خودش را دارد و نقش اصلی فرهنگ مرکزی اگر بخواهیم اسمش را بگذاریم این است که از جاهای مختلف اینها را گرفته و اینها را از این ور مملکت به آن ور مملکت  و از این ور ایرانشهر به آن ور ایرانشهر برده. ولی اصل جشن بهارانه باشد از بابل می‌آید در واقع.
  

  
اصولا‌ً دیدگاه مثبت و منفی همیشه وجود داشته. منتها در بعضی از مقاطع یا بعضی از دربارهای خلفا وجه منفی‌اش غالب بوده. اشکال اصلی که سبب می‌شده دیدگاه منفی پیدا کند این است که مسلمانان با این سنت‌های ایرانی و همینطور با آداب و سنن ملل و اقوام دیگر برخورد کلامی می‌کردند که اشکالی که هنوز هم وجود دارد. یعنی اینها را می‌آوردند در چارچوب مذهب و دین و دین هم دین خاص اسلام و هر چیزی را که در چارچوب دیدگاه موجود اسلامی‌اش قرار می‌دادند بعد اگر غیر از این بود می‌گفتند غیراسلامی یا ضد اسلامی است و بعد هم به خصوص در دوره اموی‌ها که دیدگاه جذمی‌تر مذهبی حاکم بود و به ویژه دیدگاه منفی نسبت به ایرانیان و ایرانیان را موالی می‌شمردند، طبیعی است که آداب و سنن ایرانی در این زمان هم منفی تر بود و ایرانی‌ها در این زمان آداب و سنن ایرانی شان را می‌بایست تحت فشار و اعمال محدودیت‌ها انجام می‌دادند.

ولی بعد از آن که اموی‌ها در سال
۱۳۲ برافتادند و عباسی‌ها روی کار آمدند فضا برای ایرانی‌ها از هر جهت باز شد و در این دوران است به خصوص در همان ۱۵۰ سال اول یعنی عصر طلایی عصر عباسی ایرانی‌ها در انجام سنن ایرانی‌شان، آزادی بیشتری داشتند و دیدگاه مثبتی نسبت به جشن نوروز یا جشن‌های ایرانی و سنن ایرانی دیگر پیدا شد و به ویژه در همین دوران هم برمکی‌ها بودند و بسیاری از فرمانروایان ایرانی در دربار تا سطوح عالی بودند.

خب خود همین آمدن ایرانی‌ها در دربار خلفای عباسی به خصوص در نیمه اول توانست به احیای نوروز و دیگر جشن‌ها هم کمک کند. در همین دوره هم جنبش شعوبیه در ایران پیدا می‌شود و می‌توانیم بگوییم یک جنبش ملی ایرانی بوده که در برابر سلطه‌گری‌ها و برتری‌جویی‌های اعراب اموی به وجود آمده بود، اینها هم در احیای سنن ایرانی کوشیدند. شعوبیه کسانی بودند که از یک سو ‌می‌گفتند ما مسلمانیم و دوباره نمی‌خواهیم به دین و مذهب قدیم مان برگردیم اما ایرانی هم هستیم. به همین دلیل هم سعی می‌کردند در برابر سلطه فرهنگی و سیاسی اعراب هویت ایرانی‌ خودشان را حفظ کنند. این جنبش شعوبیه بود که از اواخر قرن اول شروع شد، در قرن دوم ادامه پیدا کرد و حتی در دوران عباسی هم ادامه پیدا کرد که کسانی مثل فردوسی و بیرونی و بسیاری از اینها یا وابسته به این جریان شعوبیه بودند یا بالاخره گرایش داشتند.

ولی با همه این حرف‌ها من فکر می‌کنم که در دوره میانه اسلامی بیشترین دوره‌ای که برای ایرانی‌ها فضای مساعدی باز شد از جمله برای جشن نوروز، دوره‌ای بود که فرمانروایان ایرانی در قلمرو خلافت اسلامی به قدرت رسیدند مانند سامانیان و اینها خیلی با نفوذ نبودند. ولی بیش از همه در دوره امیران و بزرگان و فرمانروایان آل بویه بود که ایرانی‌ها خیلی قدرت پیدا کردند. فرهنگ ایرانی خیلی گسترش پیدا کرد. در این دوران هست که کار به آنجا می‌رسد که سازگاری بین اسلام به خصوص اسلام شیعی با آداب و سنن ایرانی تا به آنجا می‌رسد که می‌بینیم در یک عاشورا و روز عید نوروز که یک روز می‌افتند فرض را بر این می‌گذارند که روز اول را فرض به عنوان روز عاشورا برای احترام امام حسین عزاداری برگزار می‌کنند و بعد هم در روز بعد هم برای جشن نوروز جشن می‌گیرند. یعنی تا این اندازه سازگاری در این دوره میانه اسلامی پیدا می‌شود.

بنابراین در این دوران دویست سیصد ساله را اگر بخواهیم مرور کوتاهی کنیم در فراز و فرود دارد. در بعضی از مقاطع جشن نوروز پررنگ تر بوده. در بعضی از مقاطع هم جشن نوروز محدود تر در ایران اجرا می‌شده. به هر حال ایرانی‌ها آداب و سنن مختلف و متنوع خودشان را نه تنها فراموش نکردند بلکه روز به روز هم توسعه دادند از جمله جشن نوروز را.
  

  
کشورهایی که تحت نفوذ شوروی بودند و با سقوط شوروی این کشورها آزاد شدند، یکی از جلوه‌های بارز مثبتی است که ما می‌بینیم. برای گسترش نوروز و اتفاقا‌ً برون آوردن آن تنوع فرهنگی غنی که سرکوب شده بود در آن دوران ما داریم می‌بینیم.

نکته دوم نقل و انتقال و مهاجرت‌های گسترده سراسری جهانی است. و ایران این مسئله را به دو حالت طی می‌کند. یکی در مسیر عادی رشد تاریخی خودش و یکی در مسیر بعد از انقلاب. یعنی با انقلاب یک زایمان یک تحول عظیم دیگری رخ داد که یک جمعی از جمعیت ایرانیان پراکنده شدند به اطراف و اکناف جهان و اینها خودشان حضور فیزیکی پیدا کردند در مناطق مختلف و این حضور فیزیکی بازتولید کننده فرهنگ آنها و سنت‌ها و آدابشان... به خصوص که اینها... جهانی شدن یک پدیده‌ای است که به هر حال یک واکنشی را به وجود آورده و آن اینست که بسیاری از کشورها و مردمان و به خصوص مردمانی که هویت‌های مشخص تاریخی داشتند در مقابل آن هویت یابی دارند می‌کنند و امروز داریم می‌بینیم سراسر جهان.

مسئله فقط این نیست که یک فرهنگ سلطه جهانی، فرهنگ جهانی دارد خودش را تحمیل می‌کند. بلکه اتفاقا‌ً فرهنگ‌های محلی از موقعیت و امکانات تکنولوژیک این جهانی شدن استفاده می‌کنند و خودشان را جهانی می‌کنند. یعنی به عبارت دیگر سنت‌های محلی جلوه‌های جهانی دارد پیدا می‌کند و با استفاده از ابزارها و تکنولوژی جدید خودش را به گونه‌ای جدید این بار در سطح جهان و به صورت گسترده‌تری در می‌آورد،‌ ارائه می‌دهد.

ایرانیان به طور مشخص بعد از انقلاب حضور فیزیکی‌شان دور جهان خود به خود نوروز را در میان کشورهای دیگر، در میان مردمانی که حتی با نوروز آشنایی نداشتند امروز آشنا می‌کند. شما وقتی امروز می‌آیید در لوس‌‌آنجلس و می‌بینید دو تا سه تا خیابان اصلی در مرکز شهر سراسر پرچم کشی شده گوشه کنارش و نوروز را تبریک می‌گوید،‌ آثارش را،‌ سمبول‌هایش را و این هر سال دارد تکرار می‌شود... مردم این شهر، مردم منطقه را، مردم ایالات را و حتی ایالات مختلف در آمریکا وادار شدند نوروز را به عنوان یک روز مشخص تاریخی بشناسند و به ایرانیان تبریک بگویند جزو هویت فرهنگی ایرانیان آمریکا.

اینها خود به خود پدیده‌های جدیدی است که ما باهاش مواجه هستیم و به نظر من کمک می‌کند که نوروز یک جلوه جهانی پیدا کند و به همان نسبت هم که جهانی می‌شود   
 

  
راستش بدفهمی‌ها و کج فهمی‌های نوروز خیلی است. به نظر من بسیاری اش غالب شدند گفتمان وطن پرستانه و میهن پرستانه به نگاه به تاریخ ایران ناشی می‌شود. یعنی ما توی ایران کلا‌ً تاریخ را کاری می‌دانیم در خدمت بالابردن حس وطن پرستی  
  ما در ضمن وارثان فرهنگ بابل هم هستیم. ما همه مان وارثان فرهنگ خاص ایرانی که از آسمان آمده افتاده توی فلات ایران نیستیم. ما همه مان وارثان فرهنگ آشور و بابل و سومر و ایلام و چه می‌دانم مانی و همه چیزهای دیگر هم هستیم. این ما برای همه ماست. این که سعی می‌کنند این ما را تقسیم بندی کنند و مثلا‌ً آریایی و غیرآریایی، به نظر من بزرگترین کج فهمی‌ها است.

اما به خصوص در مورد عید نوروز دو تا مسئله به نظرم می‌‌آید. یکی اش را قبلا‌ً اشاره کردم. این قضیه که خدا می‌داند از کجا درآمده که قبل از اینکه ما سفره هفت سین بگذاریم سفره هفت شین می‌گذاشتیم. و این در قالب وطن پرستانه و به خصوص احساسات معمول ضد عربی ایرانی‌ها می‌آید که انگار هفت سین عربی است و مثلا‌ً شین حرف فارسی تری است. اولین حرفی هم که می‌زنند می‌گویند ما سر سفره شراب می‌گذاشتیم. شراب یک کلمه عربی است. از شرب عربی می‌آید. حتی ما اگر شراب هم می‌گذاشتیم می احتمالا‌ً‌ می‌گذاشتیم. پس هفت میم بوده. نه هفت شین.

بعد هم که ما از رسم سفره هفت سین قدیم تر از دوره صفوی مدرکی نداریم. به نظر می‌آید هفت سین چیزی است که در همین چهارصد پانصد سال اخیر درست شده در منطقه مرکزی فلات ایران معمول شده و گسترش پیدا کرده و در خیلی جاهای دیگر هم که جشن می‌گیرند هفت سین نمی‌گذارند. چیزهایی هم که سر سفره هفت سین می‌گذارند بازهم بر می‌گردد به فرهنگ کشاورزی که دارم صحبت می‌کنم. بالنتیجه این یکی از چیزهایی است که بد فهمیده شده. اولا‌ً هفت سین چیز خیلی باستانی نیست و دوما‌ً‌ صد در صد قبلش هفت شینی هم وجود ندارد و هیچ مدرکی هم در موردش نداریم.

چیز دیگر جالبی که من می‌بینم بهش اشاره می‌شود مسئله تخت جمشید و عید نوروز است. خیلی‌ها باور دارند بر مبنای یک تئوری که خیلی وقت پیش ارائه شده و الان تقریبا‌ً هیچکس در زمینه تاریخ بهش باور ندارد این است که تخت جمشید جایی بوده که شاهان هخامنشی عید نوروز را جشن می‌گرفتند.
 
 
 
بالنتیجه این تصور که تخت جمشید ربط مستقیمی به عید نوروز دارند یک کج فهمی دیگر است. حرف سوم که داشتم این بود که بله مدارکی داریم که از نظر مذهبی ممکن است عید نوروز و دیگر عیدهای ایرانی یک مقداری تحت فشار بودند از نظر تئوریک. ولی اتفاقا‌ً مدارک تاریخی می‌گویند که خیلی از حکام مسلمان با این مسئله خیلی هم راحت بودند و حتی تشویق می‌کردند. به خصوص در دوره اموی یزید سوم، یزید اموی یک شعر معروف دارد که می‌گوید من پسر کسری هستم و نوه مروان. من فرزند قیصر روم (هستم) ... (او از) اجداد من است. این را مقدسی در اوایل کتاب تاریخش آورده که یزید مادرش دختر پیروز پسر یزدگرد سوم ساسانی است و یزید پدربزرگش پسر پادشاه ساسانی بوده. و خیلی اتفاقا‌ً اعتقاد داشته به فرهنگ ایرانی و مفتخر بوده به این که از نوادگان خسروان است.

در دوران اموی جشن مهرگان و جشن نوروز بسیار جشن معمولی بوده. جشن گرفته می‌شده. و اصولا‌ً به نظر می‌آید که حتی جدا از ورود عوامل ایرانی مثل برمکی‌ها و بقیه به دربار حکام مسلمان، کلا‌ً به خاطر اینکه این‌ها دارند وارد منطقه فرهنگی ایران می‌شوند مثلا‌ً اینکه پایتخت اولین دفعه که از مدینه می‌آید می‌رود کوفه. نزدیک‌های حیره. پایتخت لحمیا و آدمهایی مثل زیاد بن عدی و عبیدالله بن زیاد کسانی هستند که می‌شوند حکامی که دارند منطقه ساسانیان حکومت می‌کنند... اتفاقا‌ً این جشن‌ها بسیار هم بهشان احترام گذاشته می‌شود. دارند جشن گرفته می‌شوند و خیلی هم معمول اند.

حتی من چیزی راجع به برمکی‌ها را با کمال احترام نمی‌توانم باور کنم. چون برمکی‌ها خودشان بودایی اند. برمکی‌ها نواده‌های برمک پاراموکا کاهن بودایی معبد بلخ اند. بالنتیجه اتفاقا‌ً به نظر می‌آید که همان ورود اعراب به  ایران و برخورد مستقیم با فرهنگی که چیزهایی مثل عید نوروز یا مهرگان را دارد جشن می‌گیرد اثر خیلی بزرگتری داشته و هیچ مشکل اولیه هم وجود ندارد.

اینها چیزهایی است که من خیلی می‌شنوم و سعی می‌کنم که بیشتر از همه ردشان کنم که به خصوص این برخورد فرهنگی یکی‌شان است و همان جور که عرض کردم هفت سین و تخت جمشید.
 

به طور  کلی در دوران اموی‌ها این سخت‌گیری‌ها تا آنجا که بنده از منابع استنباط می‌کنم غلبه داشته... حالا مواردی که ممکن است این جوری باشد یا فلان خلیفه فرضا‌ً چنین گرایشی داشته باشد ولی تا آنجا که من می‌فهمم در آن
۱۵۰ سال اول اسلام در تاریخ خلفا جز دوران حضرت علی که به یک معنا می‌شود گفت در دل ایرانشهر بوده و در کوفه فرمانروایی داشته و نمونه‌های تاریخی فراوانی هست از رابطه خوبش با ایرانی‌ها... یعنی رابطه متقابل بین خلیفه مسلمانان و ایرانی‌ها وجود داشته. در ادوار بعدی خیلی این روابط در خیلی از موارد حسنه نبوده... حالا به طور کلی دارم می‌گویم  جدا از جشن نوروز. ولی حالا از آن مسایل بگذریم که نمی‌شود در همین گفتار محدود تمام زوایای بحث را شکافت،