شهـــــــــر من میــــــــــــامی

امیدوارم بتونم در راستای شناساندن اقلیم میامی این شهر فراموش شده به عموم عزیزان علاقه مند و دلسوز گامی هرچند کوتاه اما استوار بردارم در همین خصوص اقدام به راه اندازی و نگارش وبلاگی با محتوای تاریخی ، اجتماعی ، جغرافیایی و فرهنگی نمود . این وبلاگ سعی دارد که نظری گذرا بر منطقه میامی افکنده تا از این دیدگاه چکیده اطلاعات بدست آمده از کتب قدیمی و جدید مرتبط با بحث و اطلاعات محلی پیران دنیا دیده و سرد و گرم چشیده که در این مورد عصای دست وراهنمای اینجانب خواهند بود را در اختیار همگان قرار دهد

 
آرام دل
نویسنده : مصطفی پزشکی - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
 

تقدیم به عمه خانم

باشد که راهگشا باشد لبخند

«مولانا سرچشمه خوشی و ناخوشی ها را درونی می شمارد نه بیرونی ، او می گوید منبع جمیع خوشی ها، دل و ضمیر آدمی است و این ضمیر اوست که سایه و آثارش را بر اشیاء و امور خارجی می اندازد و باعث مطلوبیت آنها می شود؛ اما آدمی از سر جهل و نابخردی ، ابزار خوشی را با سرچشمه خوشی درهم می آمیزد و در نتیجه ابزار خوشی را منشائ خوشی می پندارد. او در تبیین این قضیه ، شخصی گرسنه را مثال می آورد که ساده ترین غذا، بیشترین لذت را برای او به بار می آورد و چون سیر شد، رنگین ترین غذاها در نظر او لذت نمی آفریند و چه بسا نفرت هم برانگیزد. پس اصل لذت در اندرون ماست و سایه آن بر موجودات خارجی می افتد و کشش بدان سوی پدید می آید. هر گاه آدمی به این حقیقت واقف نباشد، اصل و فرع را در هم می آمیزد و به بیراهه می رود

 

راه لذت از درون دان ، نه از برون

 

ابلهی دان جستن قصر و حصون

 

آن یکی در کنج مسجد، مست و شاد

 

وان دگر در باغ ، ترش و بی مراد

 

قصر چیزی نیست ، ویران کن بدن

 

گنج در ویرانی است ای میر من

 

این نمی بینی که در بزم شراب

 

مست آنگه شود، کو شد خراب؟

 

لطف شیر و انگبین ، عکس دل است

 

هر خوشی را آن ، خوش از دل حاصل است

 

شاهراه باغ جانها شرع اوست

 

باغ و بستان های عالم ، فرع اوست

 

اصل و سرچشمه خوشی آن

 

است آن زود تجری تحتهاالانهار خوان

 

تو خوشی و خبی و کان هر خوشی

 

تو چرا خود، منت باده کشی

 

ما عموما فکر می کنیم اگر شخص مجهز به همه امکانات زندگی باشد، دارای آرامش است. البته این امکانات نقش دارند ولی نه آن گونه که بتوانند آرامش واقعی را برای ما فراهم کنند. نمونه اش زندگی انسانهای امروزی است که در این عصر از بهترین امکانات رفاهی برخوردارند ولی درون آنها پر است از اضطراب و ناراحتی و خوددرگیری ، به گونه ای که حتی حاضر می شوند برای رهایی از وضع آشفته خود، دست به خودکشی بزنند.

 

در مقابل این گروه (که کم هم نیستند)، در طول تاریخ انسان هایی را می بینیم که با انواع سختی ها و مشکلات مادی روبه رو بودند؛ اما درونی آسوده و آرام داشتند و نه تنها آن سختی ها را منشائ خیر می دانستند، بلکه شکرگزار خداوند هم بودند چرا که سختی ها و مشکلات زندگی را وسیله آزمایش و امتحان خداوندی می دانستند و برای عبور موفق از مصائب ، به خداوند توکل می کردند. بنابر دیدگاه قرآنی تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد. در عرفان اسلامی و در نگره مولوی که تربیت یافته مکتب قرآنی است ، انسان برای این که بتواند به یاد خداوند باشد، باید در مرحله اول تعلقات را از خود دور کند، به تعبیر لطیفتر و ظریفتر باید دلبستگی به تعلقات را در خود زایل کند. پیداست هر قدر بندهای تعلقات را پاره کند، بیشتر به خداوند نزدیک می شود و بالطبع به آرامش بیشتری می رسد