ابن یمین

به بهانه زیارت مقبره ابن یمین شاعر عصر سربداران
نسب نامه خویش پاره کردیم
 
شدیم دفتر دیگران را محاسب
****************************
آن کس که بداند و بداند که بداند *****
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند *****
آگاه نمایید که بس خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند *****
لنگان خرک خویش به مقصد برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند ***** در
جهل مرکب ابدالدهر بماند     
ابن یمین
  فخرالدین محمود بن یمین الدین محمد طغرایی

:نام

  ابن یمین :لقب   663 یا 665 ه‍‍ ق :تولد   745 یا 769 ه‍‍ ق :وفات   دیوان اشعار :آثار           ابن یمین شاعر شیعه مذهب عصر سربداران در روستای (فریومد) یکی از آبادی های خراسان زاده شد. پدرش نیز شاعر بود.   در زمان او سربداران در خراسان قدرت یافته بودند و او بخاطر علاقه ای که به آنان داشت بسیاری از شاهان و امرای سربداری را ستود و ناظر بسیاری از جنگهای آنان بود. ابن یمین بیش از 80 سال عمر کرد و مردی قانع و گوشه گیر بود و با زراعت امرار معاش می کرد.   شعرهای او در حد متوسط بود اما به دلیل شهامت و عزت نفس، مورد توجه دانشمندان قرار گرفت. موضوع قصیده های او مدح امامان شیعه و عشق و دلدادگی است.  
سالهای پایانی حیات او در سبزوار و فریومد به قناعت و درویشی گذشت و سرانجام در سال (745 یا 769 ه.ق) بدرود دنیا گفت. گفته اند قبر او در فریومد است  این آرامگاه در سر را ه شوسه میامی به سبزوار و 100 کیلومتری شرق میامی واقع گردیده است .
ولی  نظر به قولی در یکی از قبرستانهای اصفهان مقبره مخروبه ای است که  معروف به  قبر ابن یمین شاعر نامی عصر سر بداران  بوده است.
دیوان ابن یمین در فتنه مغول برای سرکوبی سربداران از بین رفت و 2000 بیت از آن باقی مانده است.
      اینک چند سطری از دیوان او:   دنیا چو هست بر گذر این نیز بگذرد ای دل غم جهان نخور این نیز بگذرد   بگذشت ازین بسی به سر، این نیز بگذرد گر بد کند زمانه تو نیکو خصال باش   دو تای جامه گر از کهنه است یا از نو دو قرص نان اگر از گندم است یا از جو   که کس نگوید از اینجای خیز و آنجا رو چهار گوشه دیوار خود بخاطر جمع   ز فر مملکت کیقبا و کیخسرو هزار بار نکو تر به نزر ابن یمین


/ 1 نظر / 212 بازدید
سحر

گوش كن، دور ترين مرغ جهان مي خواند. شب سليس است، و يكدست، و باز. شمعداني ها و صدادارترين شاخه فصل،ماه را مي شنوند. *** پلكان جلو ساختمان، در فانوس به دست و در اسراف نسيم، *** گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا. چشم تو زينت تاريكي نيست. پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا. و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند. پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت: بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است سلام سال نو و سبز شدن دگر باره زمین را به شما و خانواده محترمتون تبریک می گم..از وبلاگتون لذت بردم و حتما بازم میام پیشتون...دوست داشتین به منم سر بزنین بعد از یکماه با یه آپ جدید منتظر قدمهای سبزتون هستم...روز قشنگی داشته باشی..[گل]